در باره قیام حضرت حسین بن علی (ع) زیاد نوشته شده وتفسیرهای مختلفی در این امر ارائه شده است. برخی آن را بسیار ساده تفسیر می کنند می گویند حسین بن علی )ع) صرفا برای شهادت بوده است. یعنی هدف اورا شهادت قرار می دهند .او می خواسته تا با شهادت وخون خود شفاعت گناهگاران کند ویا دنیای خفته اسلام بیدار شود  شهادت برای بیدار شدن مردم خفتگان ویا شفاعت گنه کاران  .

بدون شک حسب اعتقادات ما از نظر کلامی حضرت حسین بن علی (ع) امام است ومعصوم ودارای صفات بسیاری است که باید امام از نظرشیعه  واجد آن باشد .  

اما با قطع نظر از مباجث کلامی به نظر می رسد به هیچ وجه نهضت حسین را(ع) نباید به گونه ای  غیر قابل پیروی تفسیر کرد. نهضت را باید به گونه ای تفسیر کرد که برای نسلهای بعدی نیز قبل تأسّی وپیروی باشد.بتوانند حتی مردم امروز هم ازآن درس بگیرند وپیروی کنند.

به نظر می رسد که آنچه در نهضت حسینی محوراصلی را تشکیل میدهد نکته ایست  بسیار مهم که می تواند برای ما آموزنده باشد . اگر به ابتدای حرکت آنجضرت  تا لحظه شهادت توجه کنیم به نکته ای برمی خوریم که بسیار مهم است .

آن نکته عبارت است از مقاومت  ودفاع حضرت حسین نسبت به اصل آزادی« بیعت» در نظریه حاکمیت سیاسی در نظام اسلامی است.توضیح اینکه :

از نظر تاریخ اندیشه سیاسی مقطع بعثت رسول اسلام مواجه است بادورانی که در جهان چند قدرت بزرگ سیاسی حکومت دارند. ایران ، روم ، مصر. درتمام این قدرتها مردم سرزمین از هیچ اختیاری برخوردار نبوده ونقشی در حاکمیت نداشتند. درایران کسری ، در روم قیصر ودر مصر فراعنه برای مردم نقشی قائل نبودند. بعضی خودرا ظل الله وبرخی خودرا خودخدا میدانستند . فراعنه به نقل قرآن مجیدخودشان را خدای روی زمین میدانستند. قرآن از قول فرعوم می گوید:

فَحَشَرَ فَنَادَى‏(23نتازعات )فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلىَ‏(24)

آنگاه (همه را) گرد آورد و فرا خواند، و گفت: من پروردگار برتر شمايم،

برهان فرعون برای خدابودن آن بود که اختیار اب در دست اوست.

وَ نادى‏ فِرْعَوْنُ في‏ قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ أَ لَيْسَ لي‏ مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْري مِنْ تَحْتي‏ أَ فَلا تُبْصِرُونَ (زخرف/51)

  و فرعون در ميان قوم خود بانگ برداشت و گفت: اى قوم من! آيا حاکمیت مصر از آن من نيست در حالى كه اين جويبارها از زير (كاخ) من روان است؟ آيا نمى‏بينيد؟

دراین تمدن ها اعم از آنکه مردمشان مذهبی بوده  ویا غیر مذهبی مردم هیچ نقشی جز اطاعت نداشتند . قدرتشان قدرت مطلق وتام الاختیار بود، اگر مذهبی بودند راس قدرت خودش خدابودمثل نمرود وفرعون . درقرون وسطی پاپ ها مذهبی بودند ولی بنام خدا حکومت می کردند ورییس یعنی پاپ ها مستقیما قدرتشان را از خدا می گرفتند وارتباطشان مستقیم با خدا بود.به تعبیر دیگر پاپها واسطه حدا ومردم بودند

مطالعه قران مجید وامعان نظر درآیات آن به ما نشان می دهد که اکثر ایات قرآن درزمینه مبارزه باشرک حکایت از مبارزه با این نظریه یعنی خدای زمینی یعنی« شاه خدائی » است. درمبارزه با نمرودیان وفرعونیان وقیاصره وکیاسره همه همین است .

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذي حَاجَ‏ إِبْراهيمَ في‏ رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّيَ الَّذي يُحْيي‏ وَ يُميتُ قالَ أَنَا أُحْيي‏ وَ أُميتُ قالَ إِبْراهيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتي‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذي كَفَرَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (258بقره/)

258 آيا (به ديده دل) ننگريستى به آن كه (نمرود) با ابراهيم درباره پروردگارش- از سر غرورى كه خدا او را پادشاهى داده بود- به محاجّه و گفتگو پرداخت؟ آن گاه كه ابراهيم گفت: پروردگار من آن است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند. او گفت: من (نيز) زنده مى‏كنم و مى‏ميرانم (از دو نفر محكوم يكى را آزاد مى‏كنم و ديگرى را مى‏كشم). ابراهيم گفت: خداوند آفتاب را از خاور فرا مى‏آورد، تو آن را از باختر برآور؛ و آن كافر درماند؛ و خداوند گروه ستمكاران را رهنمون نمى‏گردد.

 قرآن میخواهد انسانیت وبشریت یعنی نوع انسان وبشررا خلیفه خدا قراردهد واختیار اداره وابادی زمین را نه به دست یک فرد بلکه بدست نوع بشر به نحو جمعی بسپارد. تعبیر قرآن مجید از نوع بشر «ناس» است . یا ایهاالناس انا خلقنا کم من ذکر وانثی .(حجرات)

نظریه وراثت زمین در قرآن مجید برهمین مبنا استوار است .

ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکران الارض یرثها عبادی الصالحون (انبیاء/105)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (بقره/172)

172 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از چيزهاى پاكيزه‏اى كه روزى شما كرده‏ايم بخوريد (از تمام آنچه در روى زمين براى شما آفريده‏ايم و پاكيزه است برخوردار شويد) و خدا را سپاس گزاريد اگر تنها او را مى‏پرستيد (زيرا بدون شكر پرستش تمام نيست) 

دراین نظریه یعنی خلافت انسان از خدا در روی زمین ، مدیریت با تصمیم وآراء مردم انجام می گیرد. اراده مردم با اصل بیعت ازاد وبدون هرگونه اکراه وزور صورت می پذیرد.

مدیریت امور دنیوی غیر رسالت است . درقرآن مجید  رابطه سیاسی با رسول خدارا هم بر پایه  نهادی تحت عنوان «بیعت» قرارمی دهد . رابطه پیامبر از حیث نبوت امری است الهی وربطی به مردم ندارد . الله اعلم حیث یجعل رسالته .(انعام/124) ولی از بُعد مدیریت سیاسی بر مبنای بیعت است . لذا فرموده است: قدرضی الله من المومنین اذ یبایعونک تحت الشحرة . )(فتح/18)عقد بیعت به طور خاص در ادبیات اسلامی برعقدی که میان مردم با راس قدرت منعقد می شود بکار رفته است . به دیگر سخن بیعت با رئیس قدرت عقدی است که در حقوق عمومی اسلامی ،چارچوب حکومت ورابطه حاکم با مردم را برمبنای یک قرارداددو جانبه تشکیل می دهد.این عقد براساس اراده ازاد منعقد می شود یعنی مردم با آزادی مطلق بدون هرگونه اکراه باید بیعت کنند.به تعبیر حقوقی بیعت عقدی است از عقود ولذا مستلزم کلیه شرائط لازم برای «عقد» صحیح است . از جمله اصل آزادی اراده . عقد بیعت عقد لازم است ،قابل فسخ هم نیست.شکستن بیعت از نظر حقوقی اسلامی «نکث» است . این وآژه از قرآن گرفته شده است درایه زیر:

إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ‏ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً (فتح/10)

10 همانا كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مى‏كنند (اشاره به بيعت در حديبيه)، (اين دست تو) دست خداست كه بالاى دست آنهاست، پس هر كس پيمان شكند جز اين نيست كه به زيان خود مى‏شكند، و كسى كه بدانچه بر آن با خدا معاهده نموده وفا نمايد زودا كه (خداوند) پاداش بزرگى به او بدهد.

نکث  از ماده «نکَث»به معنای واتابیدن طناب است که در مورد شکستن بیعت بکار می رود.[1]

نکث یعنی بیعت شکنی گناه کبیره است .  امیر مؤمنان علی ع در جلسه ای فرموده است: 
ان فی النار لمدینة یقال لها الحصینة، ا فلا تسئلونی ما فیها؟ فقیل له: ما فیها یا امیر المؤمنین؟ 
قال فیها ایدی الناکثین!: [2]
" در جهنم شهری است به نام" حصینه" (دژمحکم)وسپس فرمود  آیا از من نمی‌پرسید در آن شهر چیست؟ کسی عرض کرد: ‌ای امیر مؤمنان در آن شهر چیست؟! فرمود: دستهای بیعت شکنان"!!

 شما می بیینید که در جریان غدیر رسول الله(ص) برای خلافت حضرت مولاعلی (ع) از مردم بیعت می گیرد. پیامبر (ص) علی (ع) برای امامت منصوب می کند ونیازی به رای وبیعت مردم ندارد . اما برای ولایت یعنی مدیریت قدرت از مردم بیعت می گیرد.واز این رهگذر به مسلمانان آموزش می دهد اولا انتخاب اصلح را وثانیا آزادی رای دادن را.

   پس از رحلت رسول (ص)خدا وقتی سخن از خلافت ابی بکر شد ، بارها خاندان پیامبر به بیعت روز غدیر تمسک کرده وآین اقدام را نوعی عهد شکنی دانستند[3] .هرچند که از همان دوران روش بیعت اجباری آغاز شد.

سنت بیعت اجباری

   حسب دلائل تاریخی  بعد از جریان سقیفه سنت بیعت ازاد وبدون اکراه امری جا افتاده بود و قبل از معاویه اصل انجام بیعت آزاد برای خلافت یکی از اصول اصلی نظریه سیاسی اسلام محسوب شد . درزمان معاویه شدت علاقه او به پسرش یزید از یکسو وعدم واجدیت شرائط یزید به خاطرشهرت فسق وفساد از سوی دیگرموجب دغدغه خاطر ونگرانی بزرگان اسلام شده بود که این احتمال وجوددارد که معاویه به زور از مردم برای پسرش بیعت بگیرد.  لذا درقرارداد صلحی که میان حضرت امام حسن(ع) با معاویه منعقد شده بود دوتا از بند های مهمش آن بود که معاویه برای بعد از خودش کسی را تعیین نکند . وشیعیان را ازار نرساند.[4]با کمال تأسف معاویه هردو بند رانه تنها زیر پانهادبلکه اولا به زور واجبار وتهدید وفشار برای پسرش بیعت گرفت . شخصیت های مهم دوستان علی(ع) را گردن زد . حجربن عدی ومیثم تماررا به وضع فجیعی به شهادت رسانید. وبرای گرفتن بیعت برای یزید نه تنها معاویه خودش تمام نیرنگها وتوطئه ها راانجام داد ، پس از مرگ معاویه شخص یزید باوجودآنکه به قدرت رسیده بود درعین حال وضعیت خودرا متزلزل می دیدزیرا متوجه بود که بیعتی که پدرش از مردم گرفته است به دلیل عدم تایید بزرگان اسلام چندان ارزش ندارد وبا مشکل مشروعیت حقوقی مواجه است .لذا تصمیم گرفت از بزرگان اسلام برای خلافت خود بیعت بگیرد.

هرچند مردم شامات  براساس فشار قدرت زروزور معاویه با یزید  بیعت کرده بودند، ولی در عین حال یزید بلافاصله  با مرگ معاویه در نیمه رجب سال شصت هجرى [5]  به حاکم وقت مدینه - ولید بن عتبه بن ابی‌سفیان - نامه‌ای نوشت وهمراه  خبر مرگ معاویه نامه‌ای بسیار کوچک هم فرستاد؛ او در این نامه خطاب به ولید نوشت: «از حسین(ع) و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی‌بکر و عبدالله بن زبیر به زور بیعت بگیر،» یزید گوئی خودنیز واهمه داشت بعد از نامه اول بلافاصله در پی آن نامه دیگری فرستاد مبنی براینکه تأکید کرده بود که « پس هر کس از این امر شانه خالی کرداورا گردن بزن (ان امنتع علیک فاضرب عنقه و ابعث براسه الیّ»[6]ونام موافقین و مخالفین را برای من بفرست و سر امام(ع) را هم با جواب نامه به سوی من بفرست[7]

 خبر مرگ معاویه  از یکسو و اجراى فرمان یزید نسبت به بیعت گرفتن از آن گروه از سوی دیگر، بر حاکم مدینه بسیار سنگین و گران آمد.[8]

این نامه نیز برحاکم مدینه بسیار سخت گران آمد زیرا او خود را در مقابل کاری سخت و ناگوار می‌دید و لذا  بیش از پیش بر وحشت حاکم مدینه افزود.

 حاکم مدینه ولید - علی‌رغم  آنکه حسب نقل تاریخ روابطش با مروان چندان مطلوب نبود[9]به او پناه برد و او را نزد خود فرا خواندتا با وی مشورت کند.

وقتى ولید، نامه یزید را براى مروان قرائت کرد، مروان با افسوس برای مرگ معاویه گفت: انا لله وانا الیه راجعون  و براى معاویه طلب رحمت کرد. ولید از وى مشورت خواست که چه کند. مروان گفت: «به نظر من، به سرعت، آنان را فرا بخوان و آنان را به بیعت با یزید و گردن نهادن به فرامین او دعوت کن. اگر پذیرفتند، از آنان بپذیر و آنان را رها کن و اگر امتناع کردند، پیش از آن که از مرگ معاویه مطّلع گردند، آنان را گردن بزن؛ چرا که اگر آنان از مرگ معاویه مطّلع شوند، هر کدام به سمتى می‌روند و پرچم مخالفت و جدایى بر می‌دارند و مردم را به سمت خود، فرا می‌خوانند»[10] در نقلی دیگر افزوده شده که مروان سخنانش را ادامه داد و گفت: «در میان این جمع، ابن‌عمر را واگذار و به حسین بن علی(ع) و عبدالرحمن بن ابی‌بکر و عبدالله بن زبیر بپرداز و از آنان بیعت بگیر. به درستی که می‌دانم حسین(ع) هرگز تو را اجابت نخواهد کرد و با یزید بیعت نخواهد کرد به خدا قسم که اگر من جای تو بودم با حسین(ع) کلمه‌ای سخن نمی‌گفتم تا گردنش را بزنم.»[11]

 ولید مدتی به زمین نگاه کرد و در اندیشه فرو رفت و آنگاه سر بلند کرد و گفت: «کاش هرگز به دنیا نیامده بودم!» سپس اشک از چشمانش جاری شد. مروان گفت: «گریه و جزع نکن ![12] کارت را انجام بده !!!.

احضار امام حسین(ع)

ولید، عبداللّه بن عمرو بن عثمان بن عفان را ـ که جوانى کم سن و سال بود ـ به دنبال حسین(ع)، ابن‌زبیر، عبداللّه بن عمر و عبدالرحمن بن ابی‌بکر فرستاد[13] آنان کنار قبر پیامبر خدا(ص) نشسته بودند که عبداللّه، بر آنان وارد شد و پیام حاکم مدینه را به آنان ابلاغ نمود و چون این زمان، وقت ملاقات با حاکم نبود آنان تعجب کردند، ولی به فرستاده گفتند: «تو برو ما خود می‌آییم.» بعد از رفتن پیک حاکم مدینه، عبداللّه بن زبیر رو به امام حسین(ع) کرده گفت: «به نظر شما چه امری رخ داده است که ولید ما را در این ساعت از روز به حضور خود خوانده است.» امام(ع) فرمود: «گمان می‌کنم معاویه مرده است و قبل از آنکه خبر مرگش منتشر شود می‌خواهند از ما برای یزید بیعت بگیرند.» عبداللّه بن زبیر گفت: «من نیز چیزى غیر از این، گمان نمی‌کنم..[14]

امام(ع) با سی تن از بنی هاشم  به دار الاماره مدینه رفتند؛ قبل از ورود به دار الاماره حضرت(ع) از یاران خود خواستند تا بیرون بمانند و به آنان سفارش فرمودند: «وقتى نزد ولید رفتم و با او به گفتگو پرداختم، شما بر درِ خانه باشید و هر گاه شما را فرا خواندم» «یا شنیدید که گفتگو بالا گرفت و صداها بلند شد، داخل شوید و گرنه از جاى خود، حرکت نکنید تا من نزد شما بیایم.»[15]

امام(ع) وارد دارالاماره شدند و با ولید به گفتگو پرداختند. ولید خبر مرگ معاویه را به امام حسین(ع) داد و سپس نامه یزید را برای امام(ع) قرائت کرد نامه‌ای که از او خواسته شده بود از حسین بن علی(ع) برایش بیعت بگیرد. ظاهرا همان نامه اولی را به حضرت نشان داد ونامه وی را نشان نداد.

طبق بعضی از گزارشها، سپس رو به ولید کرد و فرمود:  انا اهل بیت النبوة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة ومحل الرحمة وبنا فتح الله وبنا ختم ویزید رجل فاسق شارب خمر قاتل النفس المحرمة، معلن بالفسق، ومثلی لا یبایع لمثله ولکن نصبح وتصبحون وننتظر وتنتظرون اینا احق بالخلافة والبیعة)[16] ‌ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و جایگاه آمد و شد ملائکه و محل نزول رحمت هستیم. خدا با ما شروع کرده و با ما ختم نموده است. یزید مردی فاسق، شرابخوار، آدمکش است که آشکارا گناه می‌کند و کسی مثل من با شخصی چون او بیعت نمی‌کند؛ ولی بگذارید امشب را صبح کنیم و بنگریم که کدام یک از ما برای خلافت و بیعت سزاوارتر است.

پس از خروج امام(ع) از دار الاماره، مروان رو به ولید کرده و گفت: «گوش به حرف من ندادى! به خدا سوگند، هرگز بر او دست نخواهى یافت.»  ولید در اینجا مطلبی گفته که نشان میدهد این مرد خالی از معرفت نبوده است :

ولید گفت: «مروان! دیگران را سرزنش کن. تو براى من، چیزى را انتخاب کردى که نابودى دینم در آن است. به خدا سوگند، دوست ندارم تمام ثروت دنیا و مُلک آن در اختیار من باشد و من، حسین(ع) را بکشم.»

شگفت آور بودن بیعت اجباری برای ولید:

جالب این است که برای شخصی مانند ولید که برادرزاده معاویه است بیعت گرفتن اجباری امری غریب ونامأنوس بوده است .ببینید می گوید:

سبحان الله! آیا حسین را فقط به دلیل اینکه میگوید بیعت نمی‌کنم، بکشم؟![17] [

از ظاهر ای جمله چین پیداست که او از پیشنهاد یزید ومروان در شگفت است که می گویدآیاصرفا برای بیعت نکردن مگر می شود کسی آنهم مثل حسین را کشت؟!!

ختم اسلام با خلافت شخصی مثل یزید!!

فردای آن روز امام حسین(ع) از سرای خود بیرون آمد در کوچه با مروان رو به رو شد، مروان گفت: «یا ابا عبدالله(ع) تو را نصیحتی می­کنم و در آن جز خیر، غرضی ندارم. امام حسين(ع) فرمود: "نصيحت تو چيست؟ بگو تا بشنوم." مروان گفت: "صلاح تو در این است که با یزید بیعت کنی که خیر دین و دنیای تو در آن است." حسین بن علی(ع) فرمود: "انا لله و انا الیه راجعون  وعلی الاسلام السلام اذبلیت الامة بشخص مثل یزید »هرگاه کسی چون یزید عهده­دار کار این امت شود فاتحه اسلام را باید خواند." سپس امام(ع) رو به مروان کرد و گفت: "وای برتو، آیا مرا به بیعت یزید می­خوانی؟ حال آنکه او مردی فاسق است؛ سخنی سخت نسنجیده و زشت گفتی اى صاحب لغزش­هاى بزرگ![18]

به هرحال حرکت امام از همان آغاز جهت اصلیش موضوع مقاومت برای بیعت نکردن با یزید بود.بیعت نکردنی که اصراردارد این موضوع را  به همگان اعلام کندکه اولا یزید صلاحیت ندارد وثانیا بیعت اجباری معنا ندارد . وقتی از مدینه خارج شد به طرف مکه آمد . وازانجا به طرف کوفه ، در تمام راه اصرارش بر عدم بیعت اجباری بایزید است .

امام نه تنها  خود برای کشته‌شدن هیچ‌گونه فعالیتی نکرد بلکه ایشان نگران آبرو ووجهه اسلام بود. نگران بود ازاینکه این واقعه هولناک رخ دهد ولکه ای زشت بر چهره اسلام محسوب گردد.اصرارداشت براینکه این اتفاق رخ ندهد .

مذاکره امام(ع) با ابن سعد

لذا حسب نقل  شیخ مفید در ارشاد[19] ونیز ابن اثیر در کامل التواریخ  [20]ایشان در ملاقاتی که با ابن سعد کردندمطلبی را پیشنهاد فرموده اندوآن پیشنهاد این است که برمن فشار به بیعت کردن وارد نسازند زیرا من هرگز بیعت بایزید نمی کنم هرچند کشته شوم ولی من چون به دعوت مردم کوفه آمده ام حالا که آنان از دعوت پشیمان شده اند برمی گردم ومدینه هم نمی روم ، به جائی دیگر می روم . [21]کامل التواریخ دفعات این ملاقات ومذاکره را چها بار می داند[22].

حسب نقل مرحوم شیخ مفید این نامه وقتی  به دست ابن زیاد رسید ، برخی دوستانش از جمله شمربن ذی الجوشن در جلسه بودند.

هرچندآنچه که از محتوای این مذاکره  از طریق تواریخ وروایات تاریخی به دست ما رسیده نامه ایست که ابن سعد برای ابن زیاد نوشته است،ومتن سخنان آنحضرت به ما دقیقا نرسیده ولی موضوع بیعت نکردن وسرباز زدن از بیعت اجباری مطلبی است که از سراسر مطالب منقوله از آغاز حرکت تا لحظه شهادت مستفاد می گرددوامری متیقن است.[23]

مقاومت و سرباز زدن از بیعت اجباری  هرچند به بهای خون وجان تمام شود ،مطلب کمی نیست .مطلبی است که جدا قابل تأسی  وپیروی است . شخصی مانند یزید با سابقه ای بسیار زشت وفاقد هرگونه شرائط برای قرارگرفتن در رأس قدرت ، اینک با توطئه وبست وبند های سیاسی  وبه اصطلاح تقلب، قدرت را کسب کرده است .  شخصی مانند حسین بن علی سبط رسول الله (ص) که  اولا به عدم صلاحیت او آگاهی کافی دارد وثانیا به عدم مشروعیت حقوقی وشرعی طریق دستیابی وی به قدرت مطلع ومعترض است ، واعتراض وی به کرات به گوش امت رسیده ،درمقابل تهدیدبه مرگ اگر بیعت کندچه معنا می شود؟ آیا معنائی جز آن دارد که حسین از ترس جانش تسلیم شد ویک حکومت فاسد ونامشروع را امضاء کرد؟

جای انکار نیست که عده ای با پول وگرفتن الاف والوف وگروهی به امید وصول به مناصب وبرخی صرفا با شستشوی مغزی وجهالت ناشی از بمباران تبلیغاتی حتی با توجیهات دینی وشرعی مبادرت به تایید حکومت های نامشروع می کنند وحتی به تعبیر قرآن مجید ایمان به طواغیت می آورند ولی این از مردم عادی وتوده های ناآگاه قابل پذیرش است اما از خواص اهل بصیرت ودررأس آنان شخصی بزرگ مانند حسین بن علی ، هرگز پذیرفتنی نیست . تایید قدرت باطل برای پول و برای منصب  وانگیزه مادی ، خیانت است ، از روی کژاندیشی دینی وجهل مقدس ، حماقت است واز روس ترس از جان ذلت است . هیچ کس بیعت حسین بن علی (ع) را به انگیزه های نخستین تفسیر نمی کرد تسلیم او به بیعت ، تنها وتنها به انگیزه ترس از جان تفسیر می شد واین برای حسین بن علی (ع) عین ذلت وخواری بود .لذا فرمود:

الا وان الدعی ابن الدعی قدرکزنی بین اثنتین بین السلة والذلة ، هیهات منا الذلة ابی الله ذلک منا ورسوله والمومنون وحجور طابت وطهرت وانوف حمیة آبیة من ان یوثرطاعة اللئام علی مصارع الکرام [24]. آگاه باشيد كه زنازاده ي پسر زنازاده، مرا بين دو چيز قرار داده است؛ كشته شدن يا تسليم شدن با ذلت و خواري، ليكن ذلت از ما دور است، خدا راضي نيست كه ما ذليلانه تسليم شويم و پيغمبر خدا، مؤمنان و دامنهاي پاك و پاكيزه اي كه در آن پرورش يافته ايم و آن مرداني كه از تن دادن به زيربار ستم منزه اند، راضي نيستند كه ما اطاعت افراد پست را بر کشته شدن كريمانه و بزرگوارانه برگزينيم.

نتیجه گیری

بنابراین  به این نتیجه میرسیم :

  • محور اصلی نهضت حضرت حسین(ع) تثبیت اصل ازادی بیعت برای قدرت اسلامی است .
  • احتمال پیشنهاد بیعت توسط حسین بن علی (ع)  از مجعولات تاریخ است وگمانی ساده اندیشانه وناشی از عدم دقت وآشنائی با منابع تاریخی است.ریشه این گمان چیزی جز جعل شخص ابن سعد نبوده است که عده ای از دوستان نا آشنا رابه اشتباه افکنده است. طرح این مطلب توسط مغرضین آگاه  نتیجه اش مشروع ساختن سنت بیعت اجباری در حقوق عمومی اسلامی  است .
  • مقاومت ودفاع خونین از اصل ازادی بیعت که تعبیر دیکری از اصل ازادی وعدم اجبار برای تعیین سرنوشت است، هنگامه ای است که حضرت حسین بن علی (ع) آفریده ودر تاریخ نظیر ندارد کسی برای ازادی اتخاذ تصمیم در تمشیت سیاسی است.

     

 امروز روز هشتم محرم است . معمولا به علی بن الحسین (ع) علی اکبر اختصاص داده می شود لذا مایلم چند جمله راجع به شخصیت این بزرگوار صحبت کنم . ایشان کسی است که وقتی به طرف میدان جنگ روانه شد امام حسین یک جمله فرمود :

«اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَيـْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله)، كُنّا إِذَا اشْتَقْنا إِلى نَبِيِّكَ نَظَرْنا إِلى وَجْهِهِ،[25]
(خدايا! بر اين گروه ستمگر گواه باش كه اينك جوانى به مبارزه با آنان مى رود كه از نظر صورت و سيرت و گفتار، شبيه ترين مردم به رسول تو، حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله) است. ما هر زمان كه مشتاق ديدار پيامبرت مى شديم، به چهره او مى نگريستيم.

آنگاه امام با صداى رسا اين آيه را تلاوت كرد: «إِنَّ اللهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْض وَاللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»؛ (خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد، آنها فرزندان (و دودمانى) بودند كه (از نظر پاكى و تقوى و فضيلت) بعضى از بعضى ديگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و داناست).[26]

دراین جمله سه شباهت برای علی اکبر به رسول الله (ص)  آنحضرت بیان فرموده اند.

شباهت اول شباهت خلقی . یعنی شباهت جسمانی .

 حسب روایات متعدد پیامبر اکرم (ص) از نظر صورت بسیار جذاب بوده است .

یعقوبی مورخ بزرگ  می نویسد :

قيافه‏اش بسيار با ابهت‏بود و چون ماه تابان مي‌درخشيد. به‏ زيبايي و پاكيزگي آراسته بود. چون به طرف كسي بر مي‏گشت ‏با تمام ‏بدن بر مي‏گشت. نگاهش به زمين بود نه به جانب آسمان.»[27]

اما از نظر اخلاقی قرآن در باره رسول خدا(ٌص) فرموده است انک لعلی خلق عظیم .
در باره علی اکبر نیز نوشته اند«هرگز عيب‏جويي نمي‏كرد و از مداحي نابجا و شنيدن چاپلوسي افراد دوري مي‏كرد. تمامي انسانها را بندگان خدا مي‏دانست و از تحقير آنان خودداري مي‏ورزيد. در طول عمر خويش به كسي دشنام نداد و ناسزا نگفت. از دروغ تنفر داشت و صداقت و راستگويي شيوه هميشه ‏او بود. بخشنده بود و آنچه به دست مي‏آورد، به ديگران بويژه ‏نيازمندان انفاق مي‏كرد. به عيادت بيماران مي‏رفت»[28]

واما از نظر منطقی یعنی چه؟ قرآن در باره منطق رسول الله (ص) فرموده است وما ینطق عن الهوی . پس منظور آنست که منطق او  مرتبه نازله ای  از منطق آن بزرگوار است . در واقعه کربلا دو استدلال از علی اکبر شنیده شده که وافعا بالا وبلند است .یکی وقتی درراه پدر بزرگوارش کلمه استرجاع برزبان جاری کرد ، او پرسید : اولسنا علی الحق ، آیا ما راهی که می رویم برحق نیستیم؟ فرمود چرا بلا فاصله با یک استدلال محکم گفت: اگر چنین است : فاذا لانبالی بالموت .ما از مرگ هراسی نداریم زیرا حق بمعنای  پایدارو ماندنی است ، ما که با مرگ نابود نمی شویم !!، استدلال دیگر با توجه به آنکه نسب مادر علی اکبر به بنی امیه می‌رسید[29][، روز عاشورا به علی اکبر پیشنهاد شد که به یزید بپیوندد ولی او این پیشنهاد را بشدت رد کرد و گفت: « اِنَّ قَرابَةَ رَسولِ اللهِ اَحَقُّ اَنْ تُرعیٰ  یعنی : رعایت خویشاوندی رسول خدا به حقیقت نزدیک‌تر است.[30] و سرانجام اولین شهید از بنی‌هاشم بود[31].[

 به نقل ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین[32] معاويه روزي ازاطرافيانش پرسيد: «چه كسي در اين زمان براي خلافت مسلمانان ‏بر ديگران برتري دارد و براي حكمراني بر مردم از ديگران‏سزاوارتر است؟» روباه صفتان زشت‏سيرت كه نام و نان خود را در تملق مي‏يافتند، به ستايش خليفه پرداختند و او را لايق اين منصب معرفي كردند. 

معاويه گفت: نه چنين نيست: 


«اولي الناس بهذالامر علي بن الحسين بن علي جده رسول الله و فيه شجاعه بني‏هاشم و سخاوة بني اميه و رهو ثقيف؛ شايسته‏ترين افراد براي امر حكومت، علي  فرزند امام حسين‏ است كه جدش رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است و شجاعت ‏بني‏هاشم، سخاوت بني‌اميه و زيبايي قبيله ثقيف را در خود جمع كرده است»[33] 

از فضلای محترم واساتید کرام که در جلسه حضور دارند رخصت می طلبم که من ذکر مصیبت خودم رابه نقل قصه ای از سید نا الاستاد علامه طباطبائی (طاب ثراه) اختصاص دهم تا ضمن یادی ازآن بزرگوار درسی برای ذاکرین باشد.

مداحی بود از مداحان با سابقه تهران که معروف به علامه بود . خدایش رحمت کند .او هم خود شعر می گفت وهم مراثی ومدائح بسیار لطیفی از شاعران فارسی زبان در حافظه داشت .روز ی از ایام سوگواری امده بود حضور علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب المیزان . ایشان فرمودند حال که تشریف آورده اید خوب است ذکر مصیبتی بفرمایید. علامه مداح با حسن انتخابی که داشت قصیده مفصل ایرج میرزا شاعر نامدار دوران قاجار را که گویای اثر داغ علی اکبربر قلب حضرت حسین (ع) است شروع کرد به خواندن .به شرح زیر: 

رسم است هر که داغ جوان ديد، دوستان       رأفت برند حالت آن داغديده را
يک دوست زير بازوي او گيرد از وفا          وان يک ز چهره پاک کند اشک ديده را


آن ديگري برو بفشاند گلاب و شهد         تا تقويت کند دل محنت رسيده را


جمع دگر براي تسلاي او دهند                 شرح سياهکاري چرخ خميده را


القصه هر کسي به طريقي ز روي مهر            تسکين دهد مصيبت بر او رسيده را


آيا که داد تسليت خاطر حسين           چون ديد نعش اکبر در خون تپيده را؟


آيا که غمگساري و انده بري نمود        ليلاي داغديده‏ي زحمت کشيده را؟

 

علامه طباطبائی با دستمالی که در دست داشت تا اینجا آهسته استه گریه می کرد . تا اینکه رسید به  بیت زیر:

بعد از پسر، دل پدر آماج تير شد               آتش زدند لانه‏ي مرغ پريده را

 

در اینجا علامه طباطبائی صدای گریه اش بلند شد وفرمود تکرار کنید این بیت را. مداح تکرار کرد . برای بار دوم باز فرمود تکرار کنید ، ومداح تکرار کرد .

علامه طباطبائی دراینجا فرموده اند من حاضرم شاعر این شعر اجر این شعررا به من بدهد ومن اجر کتاب المیزان را به او بدهم !! این جمله را شخصی عادی نمی گوید، شخصی حکیم ، فقیه ، مفسیر قرآن وعارف وسالک الی الله می گوید. شخصی که اورا می توان احیاگر الهیات شیعی دانست.

شخصی ازحاضرین در جلسه  ازیشان پس از این جمله سئوال می کند شما شاعر این شعر می شناسید واز سایر اشعارش اطلاع دارید ؟ فرموده اند آری ولی کسی که این گونه شعر برای حضرت حسین بن علی می گوید حاشا از کرم حسین که شفاعتش نکند!!

معنای لطیفی این شعر دارد . شاعر قلب حسین را به لانه مرغی تشبیه کرده است. علی اکبررا به مرغی تشبیه کرده که در لانه جای داشته است . مرغ دل حسین علی اکبر است . می گوید: بعد از پدر قلب حسین را تیر زدند ، وپس از پریدن مرغ لانه اش را به اتش کشیدند!!  

سرگشته بانوان وسط آتش خيام             چون در ميان آب، نقوش ستاره‏ ها


اطفال خردسال، ز اطراف خيمه‏ها             هر سو دوان چو از دل آتش، شراره ‏ها


غير از جگر که دسترس اشقيا نبود                    چيزي نماند در بر ايشان ز پاره‏ ها


انگشت رفت در سر انگشتري به باد                   شد گوشها دريده پي گوشواره‏ ها


سبط شهي که نام همايون او برند                    هر صبح و ظهر و شام فراز مناره ‏ها


در خاک و خون فتاده و تازند بر تنش             با نعل ها که ناله برآمد ز خاره‏ ها

والسلام».

 ***

[1] . النِّكث‏: الحبل إذا نُقض‏(الافصاح فی اللغة)

[2] . خصال، ج ۱، ص ۲۹۶.

[3] . رک:طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 95 و ابن‏قتیبه دینوری، الإمامه و السیاسه، ج1، ص29.

[4] . Madelung, “ḤASAN B. ʿALI B. ABI ṬĀLEB”, 12:‎ 26–

[5] . ابن‌سعد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد بن صامل السلمی، طائف، مکتبة الصدیق، چاپ اول، 1993، خامسه1، ص442؛ البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، 1977، ج3، ص155 و شیخ مفید؛ الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، ص1413، ج2، ص32.)

 

[6] . سیدبن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۹۶-۹۷.    ؛ابن نما، مثیرالاحزان، ص۱۳.    

[7] . -شیخ صدوق؛ الامالی، کتابخانه اسلامیه، 1363ش، ص152؛ ابن‌اعثم؛ پیشین، ص18 و الخوارزمی، پیشین، ص185).

[8] . الدینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود؛ الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات رضی، 1368ش، ص227؛ الطبری، پیشین، ص338 و ابن‌اعثم؛ پیشین، ص10..

 

[9] .-  الدینوری، پیشین، ص227و الطبری، پیشین، ص338..

[10] . ابومخنف؛ پیشین، صص3-4؛ الدینوری، پیشین، ص227 و الطبری، پیشین، صص338-339 و برای مطالعه بیشتر رجوع شود به: ابن‌اعثم، پیشین، ص10؛ الخوارزمی، پیشین، ص181 و ابن‌اثیر، پیشین، ص14.

[11] . الکوفی، ابن اعثم؛ الفتوح، پیشین، ص11 و الخوارزمی، پیشین، ص18.

[12] . .(الکوفی، ابن‌اعثم؛ مقتل الحسین(ع)، قم، انوار الهدی، چاپ اول، 1421، ص16 و الخوارزمی، پیشین، ص181.

[13] . (الدینوری، پیشین، ص227؛ الطبری، پیشین، ص339؛ ابن‌اعثم؛ الفتوح، پیشین، ص11 و ابن‌اثیر، پیشین، ص14.)

[14]  -الدینوری، پیشین، ص227؛ ابومخنف، پیشین، ص4 و الطبری، پیشین، ص339 و برای مطالعه بیشتر رجوع شود به: ابن اعثم؛ الفتوح، پیشین، صص11-12؛ الخوارزمی، پیشین، ص182 و ابن‌اثیر، پیشین، ص15..

[15] .همان منابع

[16]  ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۴.     خوارزمی، مقاتل الحسین، ج۱، ص۱؛ خوارزمی، مقاتل الحسین، ج۱، ص۱

[17] .  طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۵۲. ؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۳-۳۴.    ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۲۹.    

[18] . ابن­اعثم؛ الفتوح، پیشین، صص16-17.

[19] . ارشاد ، ج2ص89

[20] .کامل التواریخ ، ابن اثیر، ص54-55.

[21] . ارشاد مفید ، همانجا

[22] .ابن اثیر همانجا

[23] .

[24] .  ابن طاوس، محمد؛ لهوف، ص 86. 

[25] . خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۵: سید بن طاوس، اللهوف، ص۱۳۹.

[26]). اعيان الشيعة، ج 1، ص 607 ; فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 207-208 و بحارالانوار، ج 45، ص 42-43.. ارشاد مفيد، ص 459 .

[27] .تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 513.

[28] . فرسان الهیجاء، ص 293-296.

[29] . ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص۸۶

[30] . ترجمة الحسین ابن عساکر، ص۲۲۷.

[31] .  ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۶" ابی‌مخنف، وقعة الطف، ص۲۷۶

[32] . کتاب مقاتل الطالبیین الوالفرج اصفهانی متوفی به سنه 356 از نوادگان مروان حکم ویا هشام بن هبدالملک است که کتابش را در 313 تالیف کرده است.

[33] . مقاتل الطالبيين، ص 78

 

* این سخنرانی در شب تاسوعای حسینی (7 مهر 1396) در مرکز نشر علوم اسلامی تهران ایراد شده است.

1000 کاراکتر باقی مانده


IMAGE گفتگو با دکتر سید محمد بلورچیان
معجزات سیلیکون در عصر جدید
IMAGE گفتگو با دکتر یوسف ثبوتی
به مردم اعتماد کردیم
IMAGE گفتگو با دکتر رضا داوری اردکانی
غربت فیلسوف بودن
IMAGE گفتگو با دکتر غلامرضا اعوانی
فلسفه در چین
IMAGE گفتگو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
ذهن بدون سؤال بیدار نیست

جدید ترین تصاویر