دکتر سعیدرضا عاملی:

تفصیلی| «قدرت مردم» در ایران؛ از مهستان تا انقلاب اسلامی

تفصیلی| «قدرت مردم» در ایران؛ از مهستان تا انقلاب اسلامی
رئیس گروه مطالعات جهان فرهنگستان علوم با بررسی سه دوره تاریخی ایران، از هخامنشیان و اشکانیان تا ورود اسلام و انقلاب اسلامی بر پیوند میان مردم و رهبران بزرگ تأکید کرده و آن را یکی از پایه‌های تداوم قدرت و هویت تمدنی ایران دانسته است.
به گزارش روابط عمومی و اطلاع‌رسانی فرهنگستان علوم، دکتر سعیدرضا عاملی رئیس شورای تحول و ارتقای علوم انسانی و رئیس گروه مطالعات جهان فرهنگستان علوم، تاریخ ایران را یک پیکره به‌هم‌پیوسته می‌داند و معتقد است نمی‌توان دوره‌های مختلف تاریخ این سرزمین را از یکدیگر جدا کرد. 

 

او با بررسی دوره پارسیان، ورود اسلام به ایران و انقلاب اسلامی، تلاش کرده است نشان دهد که «قدرت مردم» در تعامل با رهبران بزرگ، پدیده‌ای صرفاً مدرن نیست، بلکه ریشه‌هایی عمیق در تاریخ و فرهنگ سیاسی ایران دارد.

 

در این گفت‌وگو، عاملی درباره نقش مردم در ساخت قدرت سیاسی، جایگاه نهادهای مشارکتی در ایران باستان، نقش زنان در اقتصاد و مدیریت، تأثیر ورود اسلام بر الگوی رهبری، قیام‌های مردمی و در نهایت نسبت مردم و رهبری در انقلاب اسلامی سخن گفته است.

 

به طور کلی درباره «پیوند مردم با رهبران الهی و تمدن‌ساز ایران» صحبت کنید.
عاملی: مردم شریف ایران در بیش از ۱۷۰ شب در میدان مقاومت و جهاد و همچنین ادای احترام به نیروهای فداکار دفاعی جمهوری اسلامی ایران حضور داشته‌اند، نیروهایی که شهادت‌های افتخارآمیز آنان در جنگ و دفاع مقدس، برگ‌های زرینی از شجاعت، حکمت و فداکاری را در تاریخ ایران ثبت کرده است.

 

در واقع، پیوند دائمی امام خمینی، امام شهید و رهبر معظم انقلاب آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای با چنین ملت هوشمند و هوشیاری، حکایت از یک پشتوانه تاریخی و تمدنی بزرگ دارد. 

 

به طور حتم، روح اصلی این پیوند، ایمان الهی و دغدغه شکوه و استقلال تمدنی ایران عزیز بوده و هست.

 

شما تأکید دارید که تاریخ ایران را نباید به دوره‌های جدا از هم تقسیم کرد. چرا این مسئله را مهم می‌دانید؟
عاملی: تاریخ ایران یک پیکره به‌هم‌پیوسته است و ایران از منظر تمدنی محصول همین پیوستگی است. جداسازی تاریخ ایران یک خطای راهبردی است که باعث می‌شود بخشی از زیست‌بوم فرهنگی و تمدنی ملت ایران نادیده گرفته شود.

 

اگر به همه ادوار تاریخ ایران نگاه کنیم، می‌بینیم نیروی محرکه و قوام‌بخش ایران عزیز در تعامل و پیوند میان «اراده مردم» و «رهبران بزرگ» قابل فهم است. البته شکل این رابطه در دوره‌های مختلف متفاوت بوده، اما اصل آن استمرار داشته است.

 

من این تعامل را در سه دوره کلیدی بررسی کرده‌ام؛ نخست دوره پارسیان، یعنی هخامنشی و اشکانی، که در آن ساختارهای مشارکتی مانند مجلس مهستان وجود داشت و تفکر آزادی‌بخشی نیز زمینه‌ساز هویتی بود که مردم را در مرکز قرار می‌داد. دوره دوم، ورود اسلام به ایران است که در آن قدرت رهبران بزرگ در گرو همراهی توده‌های مسلمان قرار گرفت و قیام‌های مردمی بستر تغییرات سیاسی را فراهم کردند. دوره سوم نیز انقلاب اسلامی است که با رهبری امام خمینی و مشارکت گسترده اقشار مختلف مردم به پیروزی رسید.

 

در این مسیر، دوره ۳۷ ساله رهبری امام شهید، آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای، نیز ابعاد و برجستگی مهمی در شکل‌گیری و بروز تمدنی انقلاب اسلامی و جریان مقاومت اسلامی در پیوند دائمی با مردم نشان داد.

 

بنابراین شما معتقدید قدرت مردم در ایران ریشه‌ای تاریخی دارد و نمی‌توان آن را صرفاً محصول مفاهیم سیاسی جدید دانست؟
عاملی: دقیقاً. «قدرت مردم» در تعامل با قدرت رهبری، یک پدیده صرفاً مدرن نیست، بلکه عنصری پایدار در هویت سیاسی ایران در طول تاریخ این سرزمین بوده است.

 

برای درک قدرت و توانایی مردم ایران، نباید فقط به ساختارهای سیاسی رسمی نگاه کرد. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که مردم و رهبران بزرگ در طول تاریخ ایران در یک رابطه تعاملی و در بسیاری از موارد در رابطه‌ای همراه با تضاد و مقاومت قرار داشته‌اند.

 

از یک سو، رهبران بزرگ با تکیه بر مشروعیت و جاذبه‌های پرنفوذ خود مردم را بسیج می‌کردند و از سوی دیگر، همراهی و مشارکت مردم سنگ‌بنای تداوم قدرت آن رهبران بود. بنابراین، اگر بخواهیم تاریخ سیاسی ایران را درست بفهمیم، باید این رابطه دوسویه را مورد توجه قرار دهیم.

 

اجازه بدهید از دوره ایران باستان شروع کنیم. چه شواهدی برای حضور مردم در ساختارهای اجتماعی و سیاسی ایران باستان وجود دارد؟
عاملی: تمدن ۸ هزار ساله ایران و سابقه حضور انسان در این سرزمین، ظرفیت بزرگی را در حوزه رشد، تعالی، احترام و تعامل با ملت‌ها نشان می‌دهد. در دوره کوروش بزرگ، ایران سرزمینی پهناور بود که بیش از ۳.۵ درصد خاک جهان و بیش از ۴۰ کشور امروزی را دربر می‌گرفت.

 

در این دوره، هم نگاه نهادگرایانه و ایجاد نظامات جدید برای فکر و اندیشه، هم حضور مردم پارسی در صحنه اجتماعی و هم ایجاد فضای مردمسالارانه و مشارکتی، بخشی از هویت ایرانی بود که اهمیت زیادی داشت.

 

البته نباید تصویری ساده‌سازی‌شده از این دوره ارائه کرد. ساختار سیاسی ایران باستان پیچیده بود و در نقاط مختلف امپراتوری، اشکال متفاوتی از سازمان‌دهی سیاسی وجود داشت؛ از ساختارهای اشرافی و مذهبی تا اشکال مشارکتی.

 

درباره شوراها و مجامع محلی در دوره هخامنشی چه اطلاعاتی در اختیار داریم؟
عاملی: برخلاف تصور رایج از یک امپراتوری کاملاً مستبد، شواهد نشان می‌دهد که در دوره هخامنشی در نقاط مختلف امپراتوری اشکال متفاوتی از سازمان‌دهی سیاسی وجود داشت.

 

همه افراد آزادزاده امپراتوری، رعایای شاه پارسی محسوب می‌شدند، اما در بسیاری از شهرها، مانند بابل، مردم از حقوق مدنی برخوردار بودند و در مجامع عمومی مشارکت می‌کردند. این مجامع صلاحیت رسیدگی به اختلافات ملکی و جرایم محلی را داشتند و اعضای آن نیز از سهمی از درآمد معابد برخوردار می‌شدند.

 

حتی اقلیت‌های قومی مانند یهودیان و مصریان ساکن بابل، مجامع خودگردان داشتند و امور داخلی خود را اداره می‌کردند. بنابراین، وقتی از قدرت مردم در ایران باستان سخن می‌گوییم، باید به همین سازوکارهای اجتماعی و محلی نیز توجه داشته باشیم.

 

شما پیش از این به مفهوم «مردم پارسی» در کتیبه‌های هخامنشی نیز اشاره داشته‌اید، این مفهوم چه اهمیتی دارد؟
عاملی: مفهوم «مردم پارسی» در کتیبه‌های هخامنشی نقشی محوری در توجیه قدرت شاهان در پیوند با مردم داشت. داریوش بزرگ را می‌توان یکی از چهره‌های اصلی در برجسته‌سازی این مفهوم دانست که در کتیبه‌های مختلف بر آن تأکید کرده است.

 

این مفهوم بار اعتقادی زیادی داشت و با جایگاه قوم پارس ارتباط پیدا می‌کرد. البته جنبه تبلیغاتی آن را نیز نباید نادیده گرفت. باورهای رسمی تلاش می‌کرد با برجسته کردن مردم پارسی، به‌ویژه جنگجویان پارسی، به عنوان مبارزانی دلاور، مشروعیت شاهان را تثبیت کند.

 

به عبارت دیگر، شاهان هخامنشی با تقدیس جایگاه «مردم» در باورهای رسمی، از یک سو به آنان هویت می‌بخشیدند و از سوی دیگر حمایت آنان را برای تداوم قدرت ایران جلب می‌کردند.

 

در این زمینه حتی به روایت هرودوت درباره حکومت مردمی اشاره کرده‌اید. این روایت چه چیزی را نشان می‌دهد؟
عاملی: هرودوت روایتی جالب از بحثی درباره بهترین شکل حکومت در ایران باستان در سال ۵۲۲ پیش از میلاد ارائه کرده است. در این بحث، اوتانس، یکی از هفت نجیب‌زاده‌ای که گئوماتای دروغین را برکنار کردند، از حکومت مردمی دفاع می‌کند.

 

او برابری در برابر قانون، انتخاب مناصب به قید قرعه و پاسخگویی مسئولان را از ویژگی‌های حکومت مردمی می‌داند و در نهایت از سپردن قدرت به مردم دفاع می‌کند.

 

البته این بحث به معنای آن نیست که نظام سیاسی ایران باستان به معنای امروزی دموکراتیک بوده است یا این دیدگاه به شکل کامل اجرا شده است؛ اما نشان‌دهنده وجود گفتمان مشارکت و حکومت مردمی در دل سنت سیاسی ایران باستان است.

 

در دوره اشکانی نیز از «مهستان» به عنوان یک نهاد مهم نام برده‌اید. نقش این مجلس چه بود؟
عاملی: در دوره اشکانیان، از سال ۲۴۷ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی، نهادی به نام مهستان وجود داشت که می‌توان آن را از نخستین نهادهای شورایی مهم در تاریخ ایران دانست.

 

این مجلس از دو بخش تشکیل می‌شد؛ نخست مجلس خویشاوندان و بزرگان خاندان‌های هفت‌گانه و دوم مجلس خردمندان و مغان. این دو بخش در مواقع ضروری می‌توانستند مجلس دیگری را نیز تشکیل دهند.

 

بر اساس روایت استرابو، پادشاهان اشکانی از میان اعضای این مجلس انتخاب می‌شدند و قدرت شاهان تا حد زیادی به تأیید آن وابسته بود. نمونه‌هایی از برکناری و بازنصب پادشاهان نیز در تاریخ اشکانیان ثبت شده که نشان می‌دهد این نهاد از قدرت قابل توجهی برخوردار بوده است.

 

شما به جایگاه زنان در ایران باستان هم اشاراتی داشته‌اید، چرا این موضوع را در بحث قدرت مردم مطرح کرده‌اید؟
عاملی: چون وقتی از «مردم» صحبت می‌کنیم، نباید نیمی از جامعه را نادیده بگیریم. شواهد تاریخی نشان می‌دهد ایران سابقه طولانی در توجه به نقش زنان در زندگی اجتماعی و اقتصادی داشته است.

 

یکی از شگفت‌انگیزترین شواهد در شهر سوخته در سیستان و بلوچستان به دست آمده است. این محوطه باستانی یکی از بزرگ‌ترین شهرهای کهن ایران بوده و حدود ۱۵۰ هکتار مساحت داشته است.

 

تحلیل مهرهای به‌دست‌آمده از گورستان شهر سوخته نشان داده که از میان افرادی که همراه مهر دفن شده‌اند و سن و جنسیت آنها قابل تعیین بوده، ۹ نفر زن و تنها ۳ نفر مرد بوده‌اند.

 

 این مهرها چه چیزی درباره نقش زنان در شهر سوخته نشان می‌دهد؟
عاملی: مهر در جوامع باستانی صرفاً نشانه مالکیت نبود، بلکه ابزار کنترل منابع اقتصادی و اداری و همچنین نشانه هویت فردی محسوب می‌شد.

 

پژوهشگران با مقایسه مهرهای موجود در محل دفن زنان با آثار مهرهایی که در بخش‌های مسکونی شهر برای بایگانی اداری استفاده می‌شده، به این نتیجه رسیده‌اند که زنان در اواسط هزاره سوم پیش از میلاد مسئول بخش قابل توجهی از امور اداری و کنترل کالاها و منابع در شهر سوخته بوده‌اند.

 

اینکه مهرها در مچ دست برخی زنان دفن‌شده قرار داشته، می‌تواند نشان‌دهنده استفاده عملی آنان از این ابزار در زندگی روزمره باشد. این شواهد، فرضیه رایج درباره انحصار قدرت اقتصادی و اداری در دست مردان در جوامع باستانی را به چالش می‌کشد.

 

نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد. در گورستان کهن خارند در نزدیکی سمنان، متعلق به عصر آهن، تعداد هدایای تدفینی در گور زنان به مراتب بیشتر از مردان بوده و تنها مهر یافت‌شده در این محوطه نیز متعلق به یک زن بوده است. مجموعه این شواهد نشان می‌دهد زنان در خانواده‌ها و امور اقتصادی جایگاه مهمی داشته‌اند.

 

آیا این نقش اقتصادی زنان در دوره هخامنشی نیز ادامه پیدا کرد؟
عاملی: شواهد کتیبه‌های باروی تخت جمشید نشان می‌دهد زنان طبقات پایین در کنار مردان در فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی مشارکت داشتند.

 

این زنان در مشاغل مختلف فعالیت می‌کردند و در بسیاری از موارد، بر اساس مهارت خود، دستمزدی برابر با مردان دریافت می‌کردند. حتی در ساخت تخت جمشید نیز حضور اقتصادی آنان قابل مشاهده است.

 

پژوهش‌های جدید درباره زنان غیردرباری دوره هخامنشی نشان می‌دهد که برخلاف تصور رایجی که معمولاً بر زنان درباری تمرکز دارد، زنان طبقات پایین نیز نقش مهمی در اقتصاد و تولید داشته‌اند.

 

 با ورود اسلام به ایران، این الگوی قدرت چه تغییری پیدا کرد؟
عاملی: ورود اسلام به ایران تحول مهمی در الگوی قدرت ایجاد کرد. قدرت دیگر صرفاً بر پایه تبار شاهنشاهی تعریف نمی‌شد و رهبران دینی که توانایی جلب حمایت توده‌ها را داشتند، به عنوان منابع جدید قدرت ظهور کردند.

 

البته این دوره، دوره‌ای کاملاً یکدست نبود و افت‌وخیزهای تاریخی فراوانی داشت. در دوره اموی و عباسی، با وجود اینکه قدرت سیاسی ظاهراً در اختیار خلفا بود، مردم ایران با تکیه بر هویت ایرانی و بهره‌گیری از گفتمان اسلامی، در قالب جنبش‌های اعتراضی و قیام‌های مختلف، قدرت خود را نشان دادند.

 

یکی از نمونه‌های مهم، انقلاب عباسیان در سال ۱۳۲ قمری است. خراسان به یکی از مهم‌ترین مراکز مخالفت با خلافت اموی تبدیل شد و دعوت عباسیان توانست گروه‌های مختلف ناراضی را در یک جنبش سیاسی و مذهبی گرد هم آورد.

 

نقش ابومسلم خراسانی را در این روند چگونه ارزیابی می‌کنید؟
عاملی: ابومسلم خراسانی با سازماندهی نیروهای هوادار عباسیان در خراسان، نقش تعیین‌کننده‌ای در پیروزی این جنبش و سقوط خلافت اموی داشت.

 

این اتفاق نشان می‌دهد در دوره اسلامی، بسیج اجتماعی و مشروعیت دینی می‌توانست به عامل مهمی در شکل‌گیری قدرت سیاسی تبدیل شود.

 

در واقع، با انتقال قدرت از امویان به عباسیان، مشروعیت سیاسی بیش از گذشته با دین و نسبت با خاندان پیامبر(ص) پیوند خورد. مفهوم رهبری نیز از الگوی شاهنشاهی مبتنی بر فره و تبار سلطنتی به الگویی تغییر کرد که در آن پیوند با دین و توانایی ارتباط با جامعه مؤمنان، به یکی از منابع مهم مشروعیت سیاسی تبدیل شد.

 

در این دوره قیام‌های مردمی نیز زیاد دیده می‌شود. این قیام‌ها چه ارتباطی با بحث شما درباره مردم و رهبران دارند؟
عاملی: بسیاری از رهبران جنبش‌های مقاومت در برابر خلافت، از خاندان‌های اشرافی و کهن ایرانی برخاسته بودند. این موضوع نشان می‌دهد مردم در دوران تسلط خلافت، برای رهبری جنبش‌های خود به چهره‌هایی با ریشه‌های اصیل ایرانی روی می‌آوردند تا مشروعیت و هویت ملی خود را بازیابی کنند.

 

ظهور خاندان طاهریان در خراسان یکی از نمونه‌های مهم است. طاهریان از خاندان‌های ایرانی صاحب نفوذ در منطقه بودند و طاهر بن حسین، بنیان‌گذار این خاندان، در کشمکش‌های سیاسی خلافت عباسی نقش مهمی داشت. پس از پیروزی مأمون عباسی، حکومت خراسان به او واگذار شد و این منطقه به نخستین حکومت ایرانی نیمه‌مستقل پس از ورود اسلام تبدیل شد.

 

جنبش خرم‌دینان به رهبری بابک در آذربایجان نیز نمونه دیگری است. ماهیت این جنبش پیچیده بود و نمی‌توان آن را صرفاً یک حرکت ملی‌گرایانه دانست، اما نشان‌دهنده توانایی یک رهبر بومی برای بسیج نیروهای اجتماعی علیه قدرت مرکزی خلافت بود.

 

آیا پس از اسلام، فقط قیام‌های نظامی و سیاسی نقش‌آفرین بودند یا شبکه‌های اجتماعی دیگری نیز شکل گرفتند؟
عاملی: یکی از تحولات مهم، شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر نهادهای دینی بود. مسجد، عالمان دینی، قاضیان و شبکه‌های آموزشی به تدریج به مراکزی برای سازمان‌دهی اجتماعی، انتقال دانش و ایجاد پیوند میان جامعه و ساختار قدرت تبدیل شدند.

 

در ایران دوره عباسی، شهرهایی مانند نیشابور، ری و بخارا به مراکز مهم علمی و دینی تبدیل شدند. عالمان دینی علاوه بر نقش علمی، در تنظیم روابط اجتماعی و ایجاد مشروعیت برای حکومت‌ها نیز نقش داشتند.

 

بنابراین، قدرت در جامعه ایرانی پس از اسلام فقط در دربار و دستگاه خلافت متمرکز نبود. شبکه‌های دینی و اجتماعی نیز به منابع مهم نفوذ و اثرگذاری تبدیل شدند.

 

برسیم به انقلاب اسلامی. شما انقلاب ۱۳۵۷ را اوج این روند تاریخی می‌دانید؟
عاملی: انقلاب اسلامی را می‌توان تجلی مهمی از الگوی امام و امت و احیاکننده بخشی از میراث تمدنی ایران قبل و بعد از اسلام دانست.

 

نفس انقلاب، جنگ تحمیلی و تحریم‌ها، عوامل تشدیدکننده قیام مردم برای صیانت از ایران عزیز بودند. این ایران‌گرایی نیز با انگیزه‌های اسلامی و تعهد الهی درهم تنیده بود و همه شالوده‌های آن با رهبری، ملت، دین و ملیت گره خورده بود.

 

انقلاب اسلامی یک انقلاب مردمی بود که اقشار مختلف اجتماعی در آن حضور داشتند؛ زنان و مردان، تحصیل‌کرده و غیرتحصیل‌کرده، نخبگان، هنرمندان، کارگران و به‌ویژه جامعه مذهبی.

 

از سوی دیگر، انقلاب اسلامی یک انقلاب حماسی بود که با هنر امام خمینی و رهبری فکری متفکران بزرگ اجتماعی ایران با عاشورا و حماسه حضرت سیدالشهدا(ع) پیوند خورد. وجه حماسی نهضت امام حسین(ع) به انقلاب اسلامی وجاهتی متعالی بخشید و مبارزه با ظلم و طرفداری از مظلوم، به یکی از عناصر تمدنی آن تبدیل شد.

 

چه شواهدی نشان می‌دهد انقلاب اسلامی یک انقلاب مردمی تمام‌عیار بود؟
عاملی: ریچارد فالک، استاد دانشگاه پرینستون، انقلاب ایران را یک «انقلاب مردمی» توصیف کرده که از حمایت گسترده طبقات اجتماعی در سراسر کشور برخوردار بود.

 

این انقلاب با ابزارهایی عمدتاً غیرخشونت‌آمیز مانند اعتصابات عمومی، تظاهرات گسترده و توزیع نوارهای کاست و اعلامیه‌ها از طریق شبکه مساجد پیش رفت.

 

شبکه مساجد به پایگاه اصلی سازماندهی تبدیل شده بود و نوارهای سخنرانی امام خمینی در میان مردم دست‌به‌دست می‌شد. دستگاه‌های تکثیر نیز برای اطلاع‌رسانی و توزیع پیام‌های انقلاب مورد استفاده قرار می‌گرفتند.

 

در طرف مقابل، رژیم پهلوی از ارتش مجهز و ساواک برخوردار بود، اما نتوانست در برابر اراده جمعی مردم مقاومت کند. این تجربه نشان داد که در یک موقعیت انقلابی، قدرت سیاسی بیش از آنکه صرفاً به توان نظامی وابسته باشد، به اراده سیاسی مردم وابسته است.

 

نقش امام خمینی در تبدیل این اراده مردمی به یک نظام سیاسی جدید چه بود؟
عاملی: امام خمینی به عنوان رهبر الهی و سیاسی نهضت، با تکیه بر پشتیبانی عظیم مردمی انقلاب را رهبری کرد. ایشان بارها بر حضور و مشارکت مردم در عرصه‌های مختلف تأکید داشتند و این مشارکت را نه تنها یک حق، بلکه یک تکلیف شرعی و اجتماعی می‌دانستند.

 

تعبیر «میزان، رأی ملت است» در همین چارچوب قابل فهم است. همه‌پرسی جمهوری اسلامی و پس از آن تصویب قانون اساسی، از مهم‌ترین زیرساخت‌های مردمی شکل‌گیری جمهوری اسلامی ایران بود.

 

اینکه مردم در فاصله کوتاهی پس از پیروزی انقلاب در تعیین نظام سیاسی کشور مشارکت کردند، از منظر تاریخی اتفاق مهمی بود. بنابراین، نقش مردم در نگاه امام خمینی با پیروزی انقلاب پایان پیدا نکرد، بلکه در ساخت نظام جدید نیز ادامه یافت.

 

این نگاه به مردم پس از امام خمینی چگونه ادامه پیدا کرد؟
عاملی: این سنت مردمی‌سازی قدرت پس از امام خمینی نیز ادامه یافت. آیت‌الله العظمی خامنه‌ای مشارکت مردم را ستون فقرات و مایه افتخار نظام اسلامی می‌دانستند و تأکید داشتند هرچه حضور مردم روشن‌تر و گسترده‌تر باشد، نظام در دستیابی به اهداف داخلی و توسعه راهبردی کشور توانمندتر خواهد بود.

 

ایشان نقش مردم را نه فقط در پیروزی انقلاب، بلکه در استمرار آن مهم می‌دانستند. در تحلیل ایشان، ویژگی مهم انقلاب اسلامی این بود که نقش مردم با پیروزی انقلاب تمام نشد و امام خمینی بلافاصله اداره امور را به مردم سپرد.

 

یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها، همه‌پرسی جمهوری اسلامی است که حدود ۵۰ روز پس از پیروزی انقلاب برگزار شد. مردم خودشان در پای صندوق‌های رأی حاضر شدند و نظام جمهوری اسلامی را انتخاب کردند.

 

آیت‌الله خامنه‌ای درباره جایگاه مردم در نظام اسلامی چه دیدگاهی داشتند؟
عاملی: ایشان در دوره ریاست جمهوری و سپس در دوره رهبری، انتخاب مردم را تعیین‌بخش می‌دانستند و در اندیشه سیاسی اسلامی خود، رأی مردم را در تحقق و نفوذ نظام سیاسی مهم می‌دانستند.

 

ایشان تصریح کرده بودند: «در نظام اسلامی، ملت تصمیم‌گیرنده است. مردم، حقیقتاً مالک و مسلط بر سرنوشت و امور خودشان هستند. این، یک امر واقعی است.»

 

این نگاه نشان می‌دهد که در این الگو، مردم صرفاً مخاطب سیاست نیستند، بلکه در شکل‌گیری، استمرار و جهت‌دهی به نظام سیاسی نقش دارند.

 

 در جایی هم از «مردمسالاری متعالی» سخن گفته‌اید. منظورتان از این تعبیر چیست؟
عاملی: بر اساس شواهد تاریخی، قدرت مردم در ایران یک پدیده چندلایه و پایدار بوده و حضور مردم و نقش تعالی‌آفرین آنان در خلق ارزش‌های تمدنی، همواره پررنگ و تعیین‌کننده بوده است.

 

در دوره پارسیان، مردم، به‌ویژه اقوام پارسی و آزادزادگان، در چارچوب باورهای رسمی و نهادهای مشارکتی مانند مجامع محلی و مجلس مهستان نقش داشتند. رهبران زمان نیز با تأکید بر مفاهیمی مانند آزادی‌بخشی و مردم پارسی، در پی جلب حمایت آنان بودند.

 

پس از اسلام، پیوند میان رهبران برخاسته از میان مردم و توده‌ها، به شکل‌گیری جنبش‌های مقاومت هویتی انجامید و حفظ هویت ایرانی در قالب حمایت از دولت‌های ملی‌گرا و آثاری مانند شاهنامه نیز تبلور پیدا کرد.

 

در انقلاب اسلامی، این الگو به شکل گسترده‌تری ظاهر شد؛ یک رهبر الهی با نفوذ معنوی و سیاسی فراگیر، با تکیه بر شبکه‌های مردمی مانند مساجد و بهره‌گیری از اندیشه اسلامی توانست خیل عظیم مردم را برای فروپاشی نظام پهلوی بسیج کند و انقلابی با آثار منطقه‌ای و جهانی شکل دهد.

 

 شما در ادامه این مسیر، به نقش رهبر شهید نیز اشاره کرده‌اید. از نگاه شما چه ویژگی‌ای در این دوره برجسته است؟
عاملی: در این دوره، طی دهه‌های مبارزه و رهبری، توجه به توان مردم و ایجاد سازوکارهای قدرت با تکیه بر ظرفیت اجتماعی کشور، برجسته شد. در نگاه من، قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران و توان مواجهه با نظام سلطه، بدون توجه به نقش مردم قابل تحلیل نیست.

 

در جنگ‌های اخیر نیز بار دیگر ظرفیت مردم و رهبری در کنار یکدیگر به نمایش درآمد. آنچه اهمیت دارد این است که مردم ایران در شرایط دشوار، در کنار حفظ هویت و استقلال کشور، نقش خود را در صیانت از ایران نشان داده‌اند.

 

این تجربه نشان می‌دهد که قدرت فقط در ابزارهای نظامی، اقتصادی یا سیاسی خلاصه نمی‌شود. سرمایه اجتماعی، اعتماد متقابل و توان بسیج اجتماعی نیز بخش مهمی از قدرت ملی است.

 

در جایی هم به تعبیر «مردمرهبری» اشاره کرده‌اید. این تعبیر چه معنایی دارد؟
عاملی: در ادامه سنت و سیره امام راحل و رهبر شهید، توجه به مردم و نقش تعیین‌کننده آنان در سطح عالی و متعالی مورد توجه قرار گرفت.

 

در همین زمینه تأکید شده بود که در روزهایی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کل قوا بود، بصیرت و هوشمندی ملت ایران و پایمردی، شجاعت و حضور آنان دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت و مردم بودند که کشور را رهبری و اقتدار آن را تضمین کردند.

 

از این منظر، می‌توان گفت نگاه مورد نظر، حرکتی از «مردمسالاری» به سوی «مردمرهبری» را مطرح می‌کند؛ یعنی مردم نه فقط در فرآیندهای انتخاباتی، بلکه در تصمیمات کلان و سرنوشت‌ساز نیز دارای نقش تعیین‌کننده باشند.

 

اگر بخواهیم همه این بحث را در یک جمع‌بندی کوتاه بیان کنیم، مهم‌ترین نتیجه‌ای که از بررسی این سه دوره تاریخی به دست می‌آید چیست؟
عاملی: مهم‌ترین نتیجه این است که قدرت ایران و توان مواجهه آن با طوفان‌های سهمگین، در پیوند عمیق مردم و رهبری قرار داشته است.

 

در دوره پارسیان، این پیوند را در قالب نهادهای مشارکتی و نقش مردم در ساختار سیاسی و اقتصادی می‌بینیم. پس از اسلام، شبکه‌های دینی و اجتماعی و قیام‌های مردمی، شکل دیگری از این ارتباط را ایجاد کردند. در انقلاب اسلامی نیز این رابطه به صورت الگوی امام و امت به اوج خود رسید.

 

بنابراین، اگر بخواهیم درباره استمرار قدرت ایران سخن بگوییم، باید به تحکیم این پیوند توجه کنیم. بزرگ‌ترین سرمایه اجتماعی ایران، اعتماد مردم به رهبری و نظام سیاسی و در مقابل، اعتماد رهبری و نظام سیاسی به مردم است.

 

و سخن پایانی شما درباره مردم ایران چیست؟
عاملی: در پایان باید بر این نکته تأکید کنم که مردم شریف ایران در طول تاریخ، در بزنگاه‌های بزرگ، ظرفیت‌های تمدنی و اجتماعی خود را نشان داده‌اند. آنچه در بیش از ۱۷۰ روز مقاومت و حضور مردم دیده شد، جلوه‌ای از همین سرمایه بزرگ بود.

 

درود بر مردم شریف ایران و حضور پررنگ آنان در میدان مقاومت که جلوه‌های زیبایی از سرمایه‌های بزرگ ایران تمدنی را به نمایش گذاشتند. همچنین باید از همه ملت شریف ایران که با صبر و بردباری به عبور از این دوران و حرکت به سوی شکوفایی ایران انقلاب اسلامی کمک کردند، قدردانی کرد.

 

و درود خدا بر همه کسانی که در دوره دفاع مقدس و در طول ۴۷ سال مواجهه با سلطه، اهل کار، تلاش و پیشرفت ایران عزیز بوده‌اند. آینده قدرت و شکوفایی ایران نیز بیش از هر چیز به حفظ همین پیوند عمیق میان مردم و رهبری وابسته است.
دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵
11:09
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید