در نشست «روز جهانی ابنسینا» مطرح شد؛ از نسبت علم و اخلاق تا تأثیر ابنسینا بر فلسفه غرب نشست «روز جهانی ابنسینا» با بررسی ابعاد فلسفی اندیشه این دانشمند و فیلسوف بزرگ، به موضوعاتی همچون نسبت علم و اخلاق، جایگاه اخلاق در نظام فکری ابنسینا، تأثیر او بر فلسفه غرب و حکمت مشرقیه اختصاص یافت. به گزارش روابط عمومی و اطلاعرسانی فرهنگستان علوم، نشست «روز جهانی ابن سینا» در دو بخش فلسفی و طبی آراء و نظریات ابن سینا را مورد بررسی و بحث قرار داد. این گزارش درباره بخش نخست این همایش است که به ابعاد فلسفی این دانشمند بزرگ پرداخته شده است. این نشست با معرفی دکتر غلامرضا اعوانی رئیس کمیسیون تاریخ علم فرهنگستان علوم از میزان تاثیر ابن سینا بر دانشمندان پس از خود تا قرن حاضر آغاز شد. دکتر اعوانی در اینباره چنین گفت: «این مساله را به تحقیق میگویم که ابعاد بسیار زیادی از ابن سینا وجود دارد که هنوز کشف نشده است. وی تاثیر گذارترین عالم، طبیب، حکیم و فیلسوف بوده است. نوآوریهای او در کتاب شفا و میزان تاثیر این آراء بر فلسفه غرب موضوعی است که هنوز نیازمند تحقیقات بسیار است. برخی شهرتشان از علمشان زیادتر است. اما برخی هستند که علمشان از شهرتشان زیادتر است که بدون تردید ابن سینا یکی از آن هاست». دکتر محقق داماد: ابنسینا میتواند پاسخگوی نسبت علم و اخلاق باشد دکتر سیدمصطفی محقق داماد رئیس گروه علوم اسلامی فرهنگستان علوم، در آغاز سخنان خود با طرح این پرسش که چرا پرداختن به مقوله اخلاق از دیدگاه عالمی متعلق به هزار سال پیش همچنان مورد توجه است، اظهار کرد: «اولین سوال در این گردهمایی این است که پرداختن به مقولهی اخلاق از یک عالم ۱۰۰۰ سال قبل چرا مورد توجه قرار گرفته است؟ و میخواهیم بدانیم که پاسخ ابنسینا به این موضوع چه بوده است و چه جایگاهی برای علم اخلاق در نوشتههای خود قائل بوده است. این مساله به طور حتم مساله روز ماست. این که دانش تا کجا پیش خواهد رفت، سوال بسیاری از آدمهاست. این که آیا حد علم آزاد است و تا کجا میتواند پیش رود ولو این که به اخلاق تجاوز کند. آیا این حرف که علم خودش اخلاق را تعریف میکند، درست است یا این که اخلاق، علمی است که تعریف آن را عقل میکند». وی با تأکید بر این که علم جدید توان دارد که آدمی را به طرز چشمگیری جلو ببرد و ارتقا دهد، به مزایا و معایب علم اشاره کرد و گفت: «علم در بسیاری از جاها با اخلاق درگیر میشود و بشری غیراخلاقی میسازد. برای نمونه مهمترین عالمان امروزی باعث میشوند که در میناب ۱۸۰ بچه بیگناه به خاک و خون کشیده شوند. یا این که هوش مصنوعی با دخالت در حریم خصوصی افراد مشکلاتی را پدید میآورد. حال اگر علم مرزهای اخلاق را درنوردد و بشر را یک موجود غیراخلاقی کند چه بر سر بشر میآید؟» دکتر محقق داماد با اشاره به دیرینه بودن بحث حسن و قبح در تاریخ بشر و حتی پیش از میلاد مسیح، گفت: «آیا بد و خوب همان است که خدا میگوید. بنابراین، چون بد است خدا میگوید بد است و چون خدا میگوید عملی یا صحبتی بد است، پس بد است. به عقیدهی علمای ما عقل بشر خودش خوبی و بدی را درک میکند». وی با اشاره به این که سقراط از گزنوفن ۹۰ سال قبل از میلاد مسیح این سؤال را مطرح میکند، ادامه داد: «اکنون ما نیز این سوال را از ابنسینا میکنیم. اگر ابنسینا فیلسوف هست که به عقیده بنده، هست؛ چهارچوبهای نظری وی باید بتواند رابطه بین علم و اخلاق را تعیین کند و بیان کند که علم تا کجا میتواند پیش رود. برای نمونه کانت در سراسر کتابهایش یک کلمه از حقوق بشر ندارد. اما به او پدر حقوق بشر میگویند. زیرا وقتی سوالاتِ حقوق بشری را به فلسفه کانت میبریم، آن جا که سخن از کرامت انسانی میکند در حقیقت بحث حقوق بشر را مطرح میکند و پاسخگوی سوال ماست. در ادامه خواهیم دید که پاسخ ابنسینا به سوال «آیا علم میتواند آنقدر بتازد که به اخلاق تجاوز کند، چیست؟» دکتر شاهکرم: در اندیشه ابنسینا، نظام علم در درون نظام اخلاق جای دارد دکتر زهرا شاهکرم، دانشجوی پسادکتری فلسفه، در اینباره گفت: «موضوع پیوند نظام معرفت و اخلاق و نظام علم و پیوند آنها در اندیشه ابنسینا کمتر مطرح شده است. حیات ابنسینا در عصر طلایی تمدن اسلامی و این که همه علوم در آن زمان بالنده شده بودند، سبب شده تا افراد بسیاری در تلاش برای بازخوانی تمدن این دوره و به دنبال کشف رمز آن باشند». وی با بیان سه پرسش درباره این تمدن، چنین آغاز کرد: «۱- آیا بدون وجود نهاد علم میتوان دستاوردهای پراکنده یک حوزه علمی را به مثابه علم مطرح کرد؟ یا بنابر آن چه که در ساختار علمی غرب متداول است گزارههای علمی بر مبنای نهاد علم تأثیرگذار هستند؟ ۲- آیا میتوان در اندیشه ابنسینا از مفهومی به نام نهاد علم سخن گفت. مفهومی که در آن معنای صحیح گفتمان شکل گرفته است؟ ۳- آیا در اندیشه ابنسینا نسبت نیرومند بین نهاد علم و نظام اخلاق برقرار است؟ و سوال پایانی این که آیا ابنسینا بنیان نظام اخلاق را بنیان تمام دانشها و از جمله نظام علم بیان میکند؟» دکتر شاهکرم با تأکید بر این که در تفکر ابنسینا نظام علم در درون نظام اخلاق جای دارد، افزود: «به طور کلی مسأله اصلی ابنسینا علم و از آن مهمتر نهاد علم است. بر اساس بحثها و مناظرات وی در ابعاد مختلفی مثل الهیات، طبیعیات و ... به این نتیجه خواهیم رسید که در نظام فکری ابنسینا بدون نهاد علم، هیچکدام از علوم قابل بحث و بررسی نیست و بنیان همه چیز اخلاق است. بنابراین وی بنیان علم را نیز اخلاق میگذارد. ابنسینا در تلاش است تا اخلاق را به سطح فراگیری برساند که تمام حوزههای حیات را پوشش بدهد. او معتقد است که یک فیلسوف هرگز آراء خود را بدون تأمل به سوی دیگران روانه نمیکند و مجموع گزارههای علمی حتماً باید با ملاحظات اخلاقی همراه باشد. اگر عالمی چنین نکند، بنیان علم را تضعیف میکند». ایشان در ادامه سخنان خود با اشاره به این که ضعف کنونی کشور ما در کمبود دانشمند و بودجه و فناوری و ... نیست، بلکه در نبودن نهاد علمی است، گفت: «منظور از نهاد علمی یک سازمان اداری مثل یک پژوهشگاه یا پژوهشکده و وزارتخانه نیست. بلکه منظور نظم گفتمانی شبکهای و معرفتی است که امکان تولید علم و گسترش مرزهای دانش را فراهم میکند». وی شش مؤلفه شامل «۱- گفتمان علمی. ۲- شبکه علمی. ۳- قواعد و هنجارها. ۴- نظام گردش دانش. ۵- سرمایه اجتماعی و اعتماد علمی. ۶- حافظه و سنت علمی» را برای یک نهاد علمی ضروری و لازم دانست و با تشریح این مؤلفهها به بحث خود پایان داد. دکتر پورحسن: ابنسینا اخلاق را متقدمترین بخش علم میدانست دکتر قاسم پورحسن، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، با بیان این مطلب که پژوهشهای اخیر مشخص کرده است «شفا» شرح کتاب ارسطو نیست، بلکه مقدماتی است که در آن ابنسینا سعی داشته تا حکمت مشرقیه را پایهگذاری کند، بر نیاز به بازخوانی آثار ابنسینا تأکید کرد و گفت: «ابنسینا، مهمترین متفکر ماست و شایستهی خواندن است. برخلاف باوری که برخی دارند که این میراث گذشته است و نباید بدان پرداخت، بنده میگویم که لازم و ضروری است که آثار ابنسینا مجدداً مورد بازخوانش قرار گیرد. تا کنون در غرب ۳۰۰ اثر مستقل در بازخوانی آثار ارسطو نوشته شده است. اما آیا در ایران که خواستگاه ابنسیناست چنین کاری انجام شده است؟» ایشان در ادامه با تأکید بر این مهم که حجم زیادی از آرای او نااندیشیده باقی مانده است، اظهار داشت: «بنده در حال آمادهسازی یکی از این نااندیشهها با عنوان انقلاب پنجگانه ابنسینا به زبان فارسی هستم. همچنین کتاب «ابنسینا و خرد» در دو جلد آماده شده است که مجلد دوم در سال آینده چاپ خواهد شد. اثر دیگر که ۴ جلدی است و جلد اول ماه آینده منتشر خواهد شد. آخرین رسالهی ابن با عنوان ابنسینا و المباحثات که ما بر آن شرح، تفسیر و ترجمه تطبیقی انجام دادهایم». وی سپس به پاسخ ابنسینا به مسئلهای که امروز در حوزه علم با آن مواجه هستیم پرداخت و چنین گفت: «نابغه شرق، اخلاق را متقدمترین بخش علم میدانست و دستگاه اخلاقی تلفیقی سهگانه عقلی، عرفی و دینی از اخلاق فراهم کرد و اخلاق غایتاندیشانه علم را مطرح کرد. به عقیده او، غایت علم میل به خیر، فضیلت و حق است. هیچ دانشی که منتج به خیر شود بدون بهرهمندی حکمت عقلی از حکمت عملی میسر نیست. ابنسینا آدمها را تشویق میکند که چرا باید به صورت اخلاقی علم آموخت و چرا بحث اخلاق در علم مهم است». این عضو هیئت علمی با اشاره به این نکته که تا کنون دو پاسخ به بحران علم در غرب داده شده است، ادامه داد: «یکی پاسخ هوسرل و دیگری پاسخ هایدگر است. به عقیده هوسرل، علم از جهان انسان و معنا پر و بال گرفت و انسان را کنار زد. راهی به غیر از بازگشت در باب علم به باب انسانی نداریم. و به عقیده هایدگر به آسانی نمیتوان حریف علم شد. روح غرب را نگاه کنید با وجود داشتن ۲۵۰۰ سال فلسفه و فلسفه، باز هم روح علم امروز، کشتن را به هر بهانهای تجویز میکند. نه هوسرل و نه هایدگر ذات علم و تکنولوژی را نادرست نمیدانند. خطر این است که باور کنیم که معقولترین صورت اندیشیدن، صورت علمی است». دکتر پورحسن در ادامه با طرح دیدگاه ابنسینا به عنوان پاسخ سوم به این مسئله، گفت: «اما پاسخ سوم در این باره از ابنسینا است. وی در پایان مباحثه دوم در کتابش سوالی مطرح میکند که آیا حیوانات از آگاهی مثل انسان برخوردارند یا نه؟ آن جا بیان میکند که برای پاسخ به این سوال باید متفکران جمع شوند و مسأله راحتی نیست و دوپهلو در این باره سخن میگوید. وقتی ابوالقاسم کرمانی از وی میپرسد که بالاخره حیوانات دارای آگاهی هستند یا خیر؟ میگوید که این مسأله اخلاقی است. اگر حکم کنم که حیوانات فاقد آگاهی هستند آن وقت کشتن آن مباح است و اگر بگویم که دارای آگاهی مرتبه اول هستند، آنگاه انسانها، برای کشتن آنها باید بیندیشند و اگر بگویم که دارای آگاهی در حد انسان هستند آن گاه دیگر نمیتوانیم آنها را بکشیم!». دکتر اعوانی: ابنسینا تحول عظیمی در فلسفه پدید آورد و بر آکویناس تأثیر گذاشت ادامه این گردهمایی با سخنان دکتر غلامرضا اعوانی، رئیس کمیسیون تاریخ علم و عضو پیوسته فرهنگستان علوم، درباره عظمت ابنسینا و تأثیر او در فلسفه همراه بود. وی با اشاره به ۸۰۰اُمین سال تولد سنت توماس آکویناس، میزان تأثیر آرای فلسفی ابنسینا بر آکویناس را مورد بحث قرار داد و گفت: «دوران مختلف تاریخ فلسفه به سه دورهی یونانی، قرون وسطی و جدید تقسیم میشود و دورهای که توماس آکویناس در آن میزیسته، خود به ۳ دوره تقسیم شده که سنت توماس متعلق به دورهی سوم یا همان دوران مدرسی یا اسکولاستیک است. دورهای که ترجمه از عربی به لاتینی با حجم بالا صورت گرفته است. در این نهضت ترجمه پس از قرون وسطی، ناگهان به طور بیسابقهای دانشگاه در سراسر اروپا برای تحقیق و ترجمهی این متون تأسیس میشود. اما متأسفانه دربارهی تأثیر فلسفهی تمدن اسلامی بر فلسفه غرب، کتابی نوشته نشده است. از همین روی بررسی و خواندن آثار سنت توماس در این زمینه به ما کمکرسان است. ابنسینا تحول عظیمی در فلسفه پدید آورده است که فیلسوفان قرون وسطی از آن آگاهی داشتند. در زمان قرون وسطی آثار افرادی مانند ابنرشد به لاتین ترجمه شده بود. وی شارح بزرگی است. در زمان سنت توماس آثار ابنرشد را با ابنسینا مقایسه میکردند و نتیجه میگرفتند و میدانستند که ابنسینا فقط ارسطو نیست و شارح ارسطو است. ابنسینا برای اولین بار مسأله وجود و ماهیت را وارد فلسفه کرده است. تأثیر آکویناس از ابنسینا آنقدر زیاد بوده است که سنت توماس در جوانی رساله وجود و ماهیت را با استفاده از آراء ابنسینا نگارش میکند؛ در صورتی که در آثار ارسطو حرفی از وجود و ماهیت نیست. اما متأسفانه در قرن حاضر کمتر افرادی به آن واقف هستند». ایشان در ادامه به سایر تأثیرات آرای ابنسینا درباره کلیات پرداخت و وی را واضع علم هستیشناسی (آنتولوژی) دانست. سپس به سایر تأثیرات مطالعه نوشتههای سنت توماس در شناختن آرای ابنسینا اشاره کرد و گفت: «از آثار سنت توماس همچنین مشخص میشود که تأثیر بسیار مهم ابنسینا بر الهیات تا چه حد بوده است. ابنسینا الهیات را به دو بخش اهم و اخص تقسیم میکند که در نوشتههای ارسطو وجود ندارد. از دیگر دستاوردهای ابنسینا در فلسفه، طرح استدلال جدیدی برای اثبات وجود خداوند با استفاده از براهین پنجگانه است.» دکتر اعوانی بزرگترین کشف تاریخ فلسفه یعنی کشف اصول موضوعه این علم را از ابنسینا دانست و ادامه داد: «ابنسینا در حدود ۱۰ تا ۱۵ سالِ تمام در این فکر بوده است که چرا ارسطو اینقدر پراکندهگویی کرده است. در نهایت اصول موضوعه الهیات را که پیش از ابنسینا هیچکدام از بزرگان این علم موفق به کشف آن نشدند را پیدا کرد. به عبارتی وی قواعد تدوین اصول موضوعه (اگزیومتیک کردن) در علم الهیات را کشف کرده است.» دکتر بلخاری: خیال و تخیل در اندیشه ابنسینا، از مبانی شکلگیری هنر و ادبیات است دکتر حسن بلخاری عضو هیات علمی دانشگاه تهران به مقوله خیال و تخیل در آثار ابنسینا پرداخت و با این جمله آغاز کرد: «عبدالقادر مراغی (از بزرگترین موسیقیدانان ما) در کتاب جامع الالحان گوید: ابنسینا به هر علمی که میرسید میگفت: اینک، مرد، کو علم و چون به موسیقی رسید گفت: اینک، علم، کو مرد. به تعبیری این گفته از ابنسینا نشان از ناتوانی ابنسینا در بخش عملِ علم موسیقی (نواختن) بوده است اگر چه در تئوری علم موسیقی عالی بود.» ایشان با ضروری دانستن نقش خیال و تخیل در ادبیات، اظهار داشت: «ابنسینا در فن ششم، طبیعیات، مقالهی چهارم به مقوله خیال و تخیل پرداخته است. آغاز هنر و ادبیات از همین جا شکل میگیرد. تخیل با تصرف در محسوسات صورتهای جدید میآفریند. ابنسینا به این کار ابتکار گوید. در حقیقت انسان ابتدا صورتهای بیرونی را دریافت، سپس قبول و پس از آن حفظ کرده و در نهایت به یاد میآورد (برگرداندن از ذهن).» سپس وی به تفاوت آرای ارسطو، فارابی و ابنسینا در حوزه خیال و تخیل پرداخت و گفت: «اما تفاوت عمده ابنسینا و فارابی در این حوزه این است که فارابی تمایز قوهای بین خیال و تخیل قائل نیست. در صورتی که ابنسینا هر کدام از آنها را متعلق به یک قوه میداند. و از این جا بحث نبوت و اثبات آن را پیش میکشد. از سوی دیگر اوج پرواز تخیلی ارسطویی، جهان تحتالقمر است و اوج این جهان در نزد فارابی و ابنسینا جهان فوقالقمر است.» ایشان با اشاره به تفاوتهای بین مورخین و فیلسوفان به مثابه هنرمند، چنین ادامه داد: «مورخ چون از مطلبی سخن گوید به پایان رسیده است و بیان آن هیچ انگیزشی در مخاطب ایجاد نمیکند که وی را به مسائل اخلاقی رهنمون شود. در صورتی که بزرگان حوزهی فلسفه و هنر به نحوهی بیان برای انگیزش دادن و تأثیر روی مخاطب معتقدند. فرق بین شاعر و مورخ این است که شاعر از امر کلی و مورخ از امر جزئی سخن میگوید. همین جاست که باب اخلاق باز میشود تا روایتی را مهیا کند که تأثیر بیشتری داشته باشد. از همین روی ارسطو معتقد بود که وقتی امری در ذهن ماست و آن را به نوشته تبدیل میکنیم یک ابداع صورت میگیرد.» دکتر رحمتی: حکمت مشرقیه ابنسینا، یکی از بحثبرانگیزترین وجوه اندیشه اوست پایان بخش نخست این گردهمایی به سخنان دکتر انشاءالله رحمتی، رئیس بنیاد ابنسینا همدان، اختصاص یافت. وی با اشاره به این که یکی از زندهترین بحثهای روز دنیا درباره ابنسینا را باید در آرای هانری کربن جستوجو کرد، چنین آغاز کرد: «ابنسینا صاحب دو نوع حکمت مشایی و مشرقی است. حکمت مشایی کاملاً مشخص است و شارحان بسیاری دربارهی آن تحقیق و بحث داشتهاند. اما حکمت مشرقیه وی بحثبرانگیز است. خودِ ابنسینا در آثارش، اشاره میکند که چرا به حکمت مشرقی پرداخته است. ابتدا بحثی درباره ارسطو دارد و او را تحسین کرده اما منتقد اسلاف ارسطو است. به این معنا که گوید حق ارسطو را ادا نکردهاند و برای اصلاح چالشهای نظریات وی نکوشیدهاند. ابنسینا در عین حال معتقد است فلسفه مشایی در تمام فلسفههای موجود در آن زمان بهترین است. بنابراین علیرغم این که منتقد این فلسفه است، اما تلاش میکند که امهات فلسفه مشایی را در کتابی جمع کند که حاصل استنباط و تأمل است. سپس گوید تصمیم به نوشتن کتابی متفاوت در این حوزه دارم تا به نوعی اندیشه اصیل خودم را در آن به میراث گذارم و حقایقی را بیان سازم.» وی در ادامه به کتاب «الانصاف» ابنسینا اشاره کرد و گفت: «این کتاب از روی منطق المشرقین در حوزه حکمت مشرقیون نوشته شده است و متأسفانه جز مطالب پراکندهای در تعلیق اثولوجیای ابنسینا و تفسیر وی بر مابعدالطبیعه و تعلیقات بر کتاب النفس ارسطو چیز دیگری در دست نیست. اما آن چه مسلم است این است که ابنسینا در این نوشتهها تعبیر حکمت مشرقی را به کار میبرد و فلسفهای که راهاندازی کرده است، حکمت مشرقیه است.» وی در ادامه سخنان خود به تعبیر نالینو از مقصود مشرقی در آثار ابنسینا اشاره کرد و گفت: «نالینو معتقد است که به کار بردن واژه مشرقی در آثار ابنسینا تنها بار جغرافیایی داشته است. چون وی اهل مشرق تمدن اسلامی است میخواهد خودش را با مغربیان جهان اسلام متمایز کند و به معنایی یک مکتب خراسانی را در فلسفه راهاندازی کند.» دکتر رحمتی همچنین به کتاب «ابنسینا و تمثیل او»، تألیف هانری کُربن، اشاره کرد و اظهار داشت: «کربن در این کتاب بیان میدارد که مقصود ابنسینا از واژهی حکمت مشرقیون، متفاوت با حکمت مشاییان و حتی متفاوت با آن چه درباره مشاییان در آثار خود آورده است میباشد. اما مشرق ابنسینا از نظر کربن همیشه مشرق است و معنای آن را با اصحاب الیمین در قرآن یکی دانسته است. یعنی اصحابی که در سمت درست هستی ایستادهاند. کربن این بحث لغوی را ادامه داده و میگوید که فیلسوفان جهان اسلام به معنای این کلمه توجه داشتهاند. مثلاً میرداماد حکمت خودش را حکمت یمانی نامگذاری کرده است که در حقیقت همان حکمت مشرقیه ابنسیناست.» وی سپس ادامه داد که ابنسینا در این کتابش سعی دارد تا از فرضیه خود دفاع کند و آن را به کرسی بنشاند. ایشان با تأکید بر اهمیت روش قرائت کُربن از آثار ابنسینا که بر هرمونتیک خاصی استوار است و این که کربن در این خوانش تنها نیست، ادامه داد: «کُربن همواره شناخت قصد مؤلف را در اولویت قرار داده و متون ابنسینا را خوانده است و با استفاده از آثار مختلف ابنسینا به ویژه آثار تمثیلی او مانند حکایت حیی بن یقظان و شرح جوزجانی بر این رساله (شرح مهمی است. زیرا جوزجانی انس زیادی با ابنسینا دارد و میتواند مطالبی باشد که مستقیم و یا غیرمستقیم از ابنسینا باشد) و یا کتاب دیگر منسوب به ابنسینا با عنوان معراجنامه و غیره استفاده میکند و به این نتیجه میرسد که ابنسینا کلید فلسفه ایرانی و تمدن اسلامی را در این پدیدارشناسی و روششناسی باز کرده است.» وی در پایان با اشاره کوتاهی به جهانشناسی ابنسینا از دید کُربن، گفت: «ابنسینا تلفیقی از میراث یونانی، ایرانی و اسلامی است که مقوله فرشتهشناسی و نگاه توحیدی را در بحثهایش دارد و مراتبی را بین انسان و خدا قایل شده که نفوس فلکی نامیده که ۹ گانه است و ...». دکتر تاجبخش: «قانون» ابنسینا جامعترین میراث پزشکی مشرق زمین در زمان خود بود در بخش دوم این نشست دکتر حسن تاجبخش عضو پیوسته فرهنگستان علوم با بیان این نکته که اگر بخواهیم کتاب «قانون» ابنسینا را در ظرف زمان بسنجیم، بزرگترین کتاب پزشکی در مشرقزمین و در تمام دنیا خواهد بود، چنین بیان داشت: «قانون شامل مجموعه پزشکی یونانی، رومی و دوران اسلامی تا عهد خودش است. قانون فلسفهی طب است و شفا طبِ فلسفه است. به گفته ابنسینا، شبها در همدان به همراه جوزجانی و سایر شاگردانش، قانون را درس میداده است. بنابراین مدرسه طب در یک یا در همه جاهایی که قانون در آن نوشته شده است، وجود داشته است. این مسئله در عالم اسلام و شرق نخستین بار بوده است که اتفاق افتاده است». وی با اشاره به ساختار کتاب قانون گفت: «این کتاب شامل پنج کتاب است که کتاب شماره یک آن بسیار مشکل و از همه مهمتر است. ابنسینا در کتاب اول خصوصیات طبیب را بیان میکند. اینکه طبیب باید هندسه بداند که بتواند به سیرِ خوب شدن زخمها پی ببرد. باید ریاضی بداند که مقدار دارو را درست تجویز کند و باید موسیقی بداند تا نبض را خوب درک کند. طبیب باید تا حدی از نجوم بداند تا روزهای بحران را خوب بشناسد، برای انجام اعمالی مانند خونگیری و .... و در نهایت باید استدلال بداند تا بتواند قیاس کند و به نتیجه درست برسد». ایشان با تأکید بر اینکه فلسفهی سینوی سبب شده که کتاب قانون به این زیبایی، عمق و معرفت باشد، ابنسینا را بزرگترین دانشمند اسلام و کل جهان مشرق دانست و ادامه داد: «ابنسینا در نگارش قانون، بیش از همه از آراء بقراط و جالینوس استفاده کرده است. مطالبی هم از سایر بزرگان رومی و یونانی و همچنین افرادی مانند لوقا بعلبکی، ابن ماسویه و حنین بن اسحاق، خوزی و ... در آن به چشم میخورد. ابوعلی سینا در بسیاری از قسمتهای کتاب، بدون ذکر نام افراد به طبیبان قدیم و نظرات آنان اشاره کرده است و به ویژه از گفتههای محمد زکریای رازی بهره برده است». وی سپس به شرحهای مختلف نوشتهشده بر قانون مانند ابن جُمیع، امام فخرالدین رازی، ابن نفیس قرشی و قطبالدین شیرازی اشاره کرد و گفت: «ابن نفیس یکی از بزرگان تاریخ پزشکی و کاشف گردش خون کوچک است که 300 سال بعد از وی در اروپا به آن پی بردند. ابن نفیس در جاهای مختلفی از کتابش به نظریات ابنسینا پرداخته و آنها را مورد شرح و نقد قرار داده است؛ از جمله نقد وی بر جالینوس و ابنسینا درباره چگونگی انتقال خون از بطنها به یکدیگر. جالینوس و ابنسینا بر این باور بودند که خون به وسیلهی سوراخهایی از یک بطن به بطن دیگر انتقال مییابد. اما ابن نفیس گوید که این عمل از طریق جریان وریدی از سمت راست به ششها رفته، با هوا پاک شده و با شریان وریدی به بطن چپ برخواهد گشت (گردش خون کوچک)». ایشان در ادامه به کتابهای موجزی که درباره قانون نوشته شده است، مانند «موجز ایلاقی»، و مختصری نیز به روشهای درمان برخی از بیماریها مانند هاری از دیدگاه ابنسینا اشاره کرد. صحبتهای استاد تاجبخش با قدیمیترین چاپها از کتاب قانون به پایان رسید: «آثار طبی ابنسینا اولین بار در سال 1002 ق با کتاب نجات ابنسینا در ایتالیا آغاز شده و در جهان اسلام، کتاب قانون، نخستین بار در سال 1294 ق در بولاغ مصر به چاپ میرسد. سپس در سال 1295 ق، برای نخستین بار در ایران، تهران، کتاب قانون چاپ میشود که از همهی چاپهای قبلی آن بهتر است. سپس در سال 1324 ق در لکهنو در هندوستان شاهد چاپ مجدد قانون هستیم. اما بهترین کار تصحیح این کتاب به وسیلهی استاد نجف قلی حبیبی صورت گرفته که در حال انجام است. این تصحیح بسیار عمیق و دقیق است». دکتر باغبان: روایت جوزجانی از بیماری و مرگ ابنسینا نیازمند بازخوانی است دکتر محسن باغبان، پژوهشگر طب سنتی و تاریخ پزشکی، درباره مقام علمی ابنسینا چنین گفت: «واقعاً ما چه میدانیم که ابنسینا کیست؟ ابنسینا به منزله پایتخت طب و فلسفه در تمدن اسلامی است. هرچند افراد بسیاری در طب و فلسفه پیش و پس از او درخشیدند، اما هیچکدام در تمدن اسلامی به پایتخت علم بدل نشدند و نتوانستند این همه آثار از خودشان به جا بگذارند». وی سپس به کتاب «سیره، سرگذشتنامه ابنسینا» منسوب به ابوعبید جوزجانی پرداخت و چنین گفت: «این اثر رساله کوچکی در حدود 40 صفحه است و قدیمیترین نسخه موجود آن، متعلق به سال 588 قمری است. این کتاب دو بخش دارد. بخش اول نگارش خودِ ابنسینا و بخش دوم نوشته ابوعبید جوزجانی از زندگی و مرگ ابنسینا است. گوتاس (از محققان معروف تاریخ علم)، در کتاب ابنسینا و سنت ارسطویی تفسیری از بخش نخست ارائه کرده است و آن را با سنت ارسطویی مقایسه میکند. این بخش به نظر کمی خودستایانه نگاشته شده است. اما در بخش دوم جوزجانی به ماجرای مرگ ابنسینا میپردازد. به گفته جوزجانی، ابنسینا مردی قوی بوده و قوه نفسانی وی در میان قوای دیگر از همه بارزتر و قویتر بوده است. همواره به او درباره پرخوری و شبزندهداری و بودن با زنها تذکر میدادند. سپس در سرگذشتنامه چنین بیان میشود که نتیجه این زیادهرویها باعث تغییر مزاج ابنسینا و مبتلا شدن وی به قولنج میشود. در مسیر درمان، به دلیل تنقیه به دفعات، موجب ابتلا به زخم روده شد. ادامه بیماری سبب ابتلای وی به صرع ناشی از قولنج شد و سرانجام، اشتباهات درمانی سبب شد تا ابنسینا کمبنیه و ضعیفتر شود تا اینکه در سال 428 ق از دنیا رفت». وی با اشاره به اینکه این نوشتههای جوزجانی در تاریخ باعث بحثهای زیادی درباره اخلاقیات ابنسینا شده است، افزود: «بهتر است اسم سرگذشتنامه را «بیمار سرگذشتنامه و طبیب قانون» بنامیم. دو سیمای مختلف از یک شخص. یکی طبیبی که ما میشناسیم و دیگری بیماری است که شاگردش در سرگذشتنامه از وی یاد میکند. آیا این دو نفر یکی هستند؟». وی با تأکید بر این نکته که نوشتههای این کتاب جز یاوه و زیادهگویی درباره ابنسینا چیز دیگری نیست و هیچ پشتوانه منطقی و علمی ندارد، افزود: «اول اینکه ابنسینا درباره بیماری قولنج آگاهی کامل داشته است و در قانون کاملاً درباره آن شرح داده و راههای درمان آن را نیز خیلی خوب میدانسته است. بنابراین نمیتواند در درمان قولنج خود اشتباه کرده باشد. و همانجا عنوان میکند که اگر قولنج به زخم روده دچار شود بسیار سخت و مشکل خواهد شد. بنابراین نمیتواند خودش را بر اثر درمان قولنج به سمت ابتلا به زخم روده بکشاند. ابنسینا در قانون میآورد که اگر بخارات روده بر اثر قولنج مزمن به بالا بزند، شخص دچار صرع میشود و ...». دکتر باغبان با تأکید بر اصرار نویسنده سرگذشتنامه برای اثبات گفتههایش، اظهار داشت: «ظاهراً جوزجانی حتی از داستانهای غیرقابل باوری چون خوردن تریاق و افیون بیرویه برای اثبات این موضوع که ابنسینا با مصرف نادرست داروها و درمان نامناسب موجب مرگ خودش شده است، نیز استفاده کرده است. بدون توجه به اینکه ابنسینا در همه جای قانون در درمانها بسیار بااحتیاط بوده و به مقدار لازم دارو تجویز میکرده است. خودِ ابنسینا در روزهای پایانی زندگیاش اظهار میکند که مدبّر درونی من (طبیعت بدن من) از کار افتاده است و طبیب، تنها معینِ طبیعتِ بدن است و نباید کاری انجام دهد که طبیعت بدن را اجبار به انجام کاری کند. بنابراین، چند روزی خود را بدون درمان گذاشت تا از دنیا برفت و به دیار باقی شتافت». وی با اشاره به این سؤال که چرا باید «بیمار سرگذشتنامه» پیدرپی کارهایی انجام دهد که «طبیب ما» یعنی ابنسینا دائماً در جایجای قانون آنها را نفی کرده است، چنین ادامه داد: «چرا ابنسینا دقیقاً به همان عوارضی دچار میشود که طبیبِ قانون آنها را مهلک دانسته است، مثل زخم روده و انتقال قولنج به صرع. به نظر این حجم از منهیات قانون و انتقال آن به سرگذشتنامه این احتمال قوی را معین میکند که روایت مرگ ابنسینا در شکل فعلیاش یک گزارش بالینی صرف و دستنخورده نیست. گمان میرود این متن، بعدها توسط افرادی آشنا به طب و مخالف با ابنسینا دچار بازپردازی، الحاق یا دراماتیزه شدن شده است تا پایانی تراژیک بسازد، پایانی که در آن، بزرگترین پزشک دوران، قربانی نقض هشدارهای علمی خود شده است». دکتر محلوجی کرمانشاهی: چهار جریان متفاوت در روششناسی آثار ابنسینا شکل گرفته است بخش پایانی این نشست به سخنان دکتر کامران محلوجی کرمانشاهی، استاد افتخاری دانشگاه علوم پزشکی ایران، اختصاص یافت. دکتر کرمانشاهی به اهمیت پژوهش بیشتر در شاخه روششناسی (متدولوژی) در حوزه تاریخ علم اشاره کرد و افزود: «موضوع روششناسی در آثار ابنسینا بسیار پرمناقشه است. تاکنون چهار جریان متفاوت در متدولوژی آثار ابنسینا شناسایی شده است. اولین جریان با کارهای آگوست مهرن، هانری کُربن و سید حسین نصر از سال 1886 م آغاز شده است. آنها معتقد بودند که در تفکر ابنسینا یک نظام دوگانه وجود دارد (نظام مشایی و حکمت مشرقیه). حدود 100 سال این نظام دوگانه بر روی اندیشه محققان حوزه ابنسینا تأثیر داشته است. اما در سال 1986 م، گوتاس، نقد جدی بر این نوع نگاه به روششناسی ابنسینا انجام داد و تلاش کرد تا این دوگانگی در روششناسی ابنسینا را از بین ببرد. گوتاس بر این عقیده است که ابنسینا تفکری یکسویه داشته است و با تکیه بر تحقیقات نالینو میگوید که صحبت از حکمت مشرقیه در حقیقت تنها صحبت از یک جغرافیاست و نشانی از حکمت ندارد. وی معتقد است که تمام بعد عرفانی ابنسینا که به آن لقب حکمت مشرقیه میدهید وجود خارجی ندارد و به خاطر ترجمههای اشتباه غرب از آثار ابنسینا پدید آمده است و موارد تمثیلی مانند داستان حی بن یقظان را تنها به دلیل ساده کردن بیان مباحث فلسفی برای فهم توده مردم میداند». ایشان در ادامه به جریان سوم در حوزه روششناسی آثار ابنسینا پرداخت و گفت: «این مکتب با مکگینس آغاز میشود. به عقیده این گروه، روششناسی ابنسینا برای مطالعه علوم طبیعی بوده است. اگرچه ارسطو تلاش کرده که روشی برای مطالعات علوم طبیعی راهاندازی کند، اما موفق نشده است. ابنسینا با ارائه روشهای کاملاً علمی در آن زمان، موفق شده است تا این کار خیلی مهم را به سرانجام برساند و صورت عمل به آن دهد. برای نمونه بهکارگیری روشهای ابنسینا برای ثبت وقایع کاملاً با دانستههای امروزی ما تطابق دارد و بهسادگی میتوان از آن استفاده کرد. ادامهدهنده این تفکر علمی، دکتر استرابینو بوده است. وی معتقد است که ابنسینا با استفاده از منطق میکوشد تا بین مابعدالطبیعه، طبیعیات و ریاضیات چرخهای به وجود بیاورد تا بدین وسیله موفق شود تا روشهای علمی و مشاهدات خود را عملیاتی کند. استرابینو معتقد است که ابنسینا برای رسیدن به این هدف تا حدی قضایای شرطی را توسعه میدهد و بحث یقین مشروط را مطرح میکند. وی نظریه پوپر و ابطالپذیری علم را تا اندازهای در اندیشههای ابنسینا مستتر میداند». دکتر محلوجی در ادامه به جریان چهارم و کارهای آموس برتولوچی اشاره کرد و گفت: «به عقیده برتولوچی واقعیت این است که ارسطو در مابعدالطبیعه خیلی موفق عمل نکرده است و قطعاتی که در حوزه علم بیان میکند بسیار پراکنده است. به همین دلیل ابنسینا با پذیرش مفاهیم پایه ارسطویی، نظام هندسی برای آن طراحی میکند». وی سپس با اشاره به اینکه روششناسی ابنسینا در مطالعات برتولوچی متوقف شد، به نظریات دکتر اعوانی و تأثیر آن در پیشبرد این روششناسی اشاره کرد و افزود: «دکتر اعوانی تلفیقی بین نظریات استرابینو و تفکرات برتولوچی ایجاد کرده است. به عبارتی با بیان و قبول اصل موضوعی کردن مابعدالطبیعه از سوی ابنسینا، هم روششناسی علوم تجربی و هم ساختار هندسه مابعدالطبیعه را عملیاتی میکنیم. زیرا به عقیده دکتر اعوانی ابنسینا اصول مابعدالطبیعه را در رأس هرم علم قرار داده است و بقیه علوم را در زیر این هرم جای داده است». وی با اشاره به این مطلب که امیدوار است به علوم حکمتبنیان در ایران بیشتر توجه شود تا از این رهگذر بتوانیم علوم را با مراکز حکمتبنیان تلفیق کنیم و ساختارمندی جدیدی در علم پدید آوریم، سخنان خود را پایان داد. یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ 09:36 چاپ اشتراک گذاری ias.ac.ir/fa/news/2499 کمیسیون تاریخ علم فرهنگستان علوم آلبوم مرتبط میانگین امتیاز کاربران: 0.0 (0 رای) 12345 امتیاز 12345 برای امتیاز باید عدد وارد کنید ایمیل صحیح نیست ایمیل نمایش داده شود. تعداد کاراکتر باقیمانده: 500 نظر خود را وارد کنید بازخوانی بازخوانی ارسال