به گزارش روابط عمومی و اطلاعرسانی فرهنگستان علوم، دکتر ناصر باقریمقدم، دبیر شورای آیندهنگاری فرهنگستان علوم، در یادداشتی آورده است: مفهومپردازی و نظریهپردازی؛ فهم عمیقتر بیانیه گام دوم نخستین گام در مسیر تحقق بیانیه گام دوم، فهم دقیق مفاهیم و منطق درونی آن است. بیانیه مجموعهای از مفاهیم کلیدی را مطرح میکند که بسیاری از آنها نیازمند تبیین و صورتبندی نظریاند. مفاهیمی همچون «ایران قوی»، «علم و پژوهش»، «جوان مؤمن و انقلابی»، «سبک زندگی»، «عزت ملی»، «عدالت»، «معنویت» و دیگر مفاهیم مطرحشده در بیانیه، هر یک میتوانند موضوع پژوهش، مفهومپردازی و نظریهپردازی قرار گیرند. از این رو، یکی از مأموریتهای مهم اندیشکده میتواند این باشد که مفاهیم کلیدی بیانیه گام دوم را از سطح گزارههای کلی به چارچوبهای نظری منسجم ارتقا دهد. برای مثال، «ایران قوی» هنگامی میتواند به یک مفهوم راهبردی تبدیل شود که مؤلفهها، شاخصها، الزامات و نسبت آن با سایر مفاهیم موجود در منظومه فکری بیانیه روشن شود. در حوزه علم و پژوهش نیز نمیتوان صرفاً به توصیه به «پیشرفت علمی» بسنده کرد؛ بلکه باید پرسید علم در منظومه گام دوم چه جایگاهی دارد، چه نسبتی با قدرت ملی برقرار میکند و چه الزامات نهادی و فرهنگی برای تحقق آن وجود دارد. در اینجا اندیشکده میتواند محل صورتبندی مسئله، پیوند دادن مطالعات و هدایت ظرفیتهای علمی و فکری باشد. این مأموریت الزاماً به معنای آن نیست که اندیشکده جای دانشگاه یا حوزه را در تولید علم بگیرد؛ بلکه میتواند با شناسایی خلأهای نظری، طراحی مسائل، ایجاد پیوند میان صاحبنظران و فراهم کردن زمینه برای نظریهپردازی، به تولید ادبیات فکری مورد نیاز گام دوم کمک کند. به تعبیر دیگر، نخستین مأموریت اندیشکده در نسبت با بیانیه، تبدیل مفاهیم راهبردی آن به دستگاه مفهومی و نظری قابل استفاده است. گفتمانسازی؛ تبدیل مفاهیم بیانیه به گفتمان اجتماعی یا ادبیات تصمیمگیری اما نظریه و مفهوم، زمانی میتواند منشأ تحول شود که از فضای محدود علمی فراتر رود و به گفتمان تبدیل شود. یکی از مسائل مهم درباره بسیاری از ایدههای مطرحشده در کشور این است که در سطح نخبگان باقی میمانند و به گفتمان غالب اجتماعی یا ادبیات تصمیمگیری تبدیل نمیشوند. اینجاست که گفتمانسازی برای مفاهیم و جهتگیریهای بیانیه گام دوم بهعنوان دومین مأموریت اندیشکده مطرح میشود. گفتمانسازی به معنای تبلیغ یا تکرار یک مفهوم نیست؛ بلکه مستلزم آن است که یک ایده در سطوح مختلف اجتماعی، نخبگانی و حکمرانی فهم و بازتولید شود. بنابراین، اندیشکده باید بتواند میان تولید فکر و انتشار و نهادینهشدن آن در جامعه پل بزند. برای نمونه، اگر «ایران قوی» یکی از محورهای مهم فعالیت اندیشکده باشد، مأموریت صرفاً تولید مقاله یا برگزاری نشست درباره آن نیست. مسئله اساسیتر این است که «ایران قوی» چگونه باید فهم شود؟ چگونه میتواند به یک مسئله جدی در میان نخبگان تبدیل شود؟ چگونه میتوان آن را به ادبیات قابل فهم برای جامعه تبدیل کرد؟ و چگونه میتوان آن را به ادبیات سیاستگذاری و تصمیمگیری کشور وارد کرد؟ از این منظر، گفتمانسازی بیانیه گام دوم را میتوان در چند سطح دنبال کرد: جامعه، نخبگان، سیاستگذاران و حکمرانان. هر سطح اقتضائات خاص خود را دارد و اندیشکده باید بتواند متناسب با هر یک، ادبیات و ابزارهای مناسب تولید کند. در واقع، اگر مأموریت نخست اندیشکده «فهم و تولید فکر» باشد، مأموریت دوم آن «اجتماعی و حکمرانی کردن آن فکر» است. آیندهپژوهی و ترسیم امتداد بیانیه گام دوم ویژگی مهم بیانیه گام دوم این است که اساساً متوجه آینده است. بیانیه در چهلمین سال انقلاب اسلامی صادر شد تا افق مرحله بعدی حرکت انقلاب را ترسیم کند. بنابراین، نسبت با بیانیه نمیتواند بدون توجه به آینده و پرسش از چگونگی تحقق آن کامل شود. اینجاست که سومین مأموریت اندیشکده، یعنی آیندهپژوهی، اهمیت پیدا میکند. اندیشکده باید به این پرسش پاسخ دهد که اگر جهتگیریهای بیانیه گام دوم قرار است در سطح جامعه دنبال شود، امتداد آنها در سالهای آینده چگونه خواهد بود؟ در حوزه علم و پژوهش، جمهوری اسلامی باید در افقهای پیشرو به چه نقطهای برسد؟ چه روندهایی میتوانند تحقق «ایران قوی» را تسهیل یا دشوار کنند؟ چه پیشرانهایی در مسیر آینده اثرگذارند؟ و از امروز چه تصمیمهایی باید گرفته شود تا آینده مطلوب امکان تحقق پیدا کند؟ در اینجا آیندهپژوهی به معنای شناخت روندها، شناسایی آیندههای ممکن و مطلوب، بررسی سناریوهای پیشرو و طراحی مسیرهای حرکت به سوی آینده مطلوب است. از این منظر، اندیشکده میتواند بیانیه گام دوم را از یک متن ناظر به «امروز» به یک دستورکار برای «فردا» تبدیل کند؛ یعنی علاوه بر فهم آنچه بیانیه میگوید، به این پرسش بپردازد که برای تحقق آن در آینده چه باید کرد؟ اندیشکده؛ حلقه واسط اندیشه و عمل البته در کنار این سه مأموریت، شبکهسازی و استفاده از ظرفیت نخبگان و خبرگان نیز اهمیت ویژهای دارد. اندیشکده برای انجام این مأموریتها نباید خود را جایگزین دیگر نهادهای علمی، پژوهشی یا اجرایی بداند. مزیت اندیشکده میتواند در مسئلهشناسی، ایجاد پیوند میان ظرفیتها، جهتدهی به مطالعات، مفهومپردازی، گفتمانسازی و ترسیم افقهای آینده باشد. از این منظر، اندیشکده در منظومه گام دوم میتواند حلقه واسط میان اندیشه، جامعه و حکمرانی باشد؛ حلقهای که ایدههای موجود در بیانیه را میفهمد و صورتبندی میکند، آنها را به گفتمان تبدیل میکند و سپس مسیر تحققشان را در افق آینده مورد مطالعه قرار میدهد. اگر این مأموریت بهدرستی طراحی و دنبال شود، اندیشکده دیگر صرفاً مرکزی برای برگزاری نشست یا تولید گزارش نخواهد بود؛ بلکه به نهادی برای امتداد فکری و راهبردی بیانیه گام دوم تبدیل خواهد شد؛ نهادی که میکوشد فاصله میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست» را با تولید فکر، ساختن گفتمان و طراحی مسیر آینده کاهش دهد. در نهایت، شاید بتوان مأموریت اندیشکده در نسبت با بیانیه گام دوم را در یک گزاره خلاصه کرد: بیانیه باید فهمیده شود، به گفتمان تبدیل شود و برای تحقق آن، آینده طراحی شود. این سهگانه میتواند مبنایی برای تعریف مأموریت، ساختار و برنامههای عملیاتی یک اندیشکده گام دوم باشد. جمعبندی این سه مأموریت یاد شده را نباید سه فعالیت جدا از یکدیگر تلقی کرد. آنها سه حلقه از یک زنجیره واحدند که با برنامهریزی و طراحی خردمندانهای قابل پیگیری و تحقق هستند. در حلقه نخست، مفاهیم و ایدههای بیانیه گام دوم فهم، نقد، تکمیل و صورتبندی نظری میشوند. در حلقه دوم، این مفاهیم از فضای تخصصی خارج شده و به گفتمانی در میان جامعه، نخبگان و سیاستگذاران تبدیل میشوند. در حلقه سوم، نسبت این گفتمان با آینده بررسی و مسیرهای تحقق آن طراحی میشود. به این ترتیب، اندیشکده میتواند در نسبت با بیانیه گام دوم سه پرسش اساسی را دنبال کند: مفاهیم مطرح شده در بیانیه چگونه باید فهم و نظریهپردازی شوند؟ این مفاهیم چگونه باید به گفتمان اجتماعی، نخبگانی و حکمرانی تبدیل شوند؟ و برای تحقق آنها در آینده، چه مسیرها و اقداماتی باید در پیش گرفت؟