<div> <div> <div>به گزارش روابطعمومی و اطلاعرسانی فرهنگستان علوم، دکتر اسمعیلی با اشاره به شرایط تمدنی و ارتباطی جهان معاصر اظهار داشت: «برای ارائه تحلیل دقیقتر، لازم است ابتدا مسائل روانشناختی انسان امروز در مقیاس جهانی تبیین شود؛ چراکه ایران نیز بخشی جداییناپذیر از همین منظومه جهانی است. گستره رسانهها و شبکههای ارتباطی عملاً مرزهای امن جغرافیایی و تاریخی را از میان برده و سبب شده است هر رخداد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی یا روانشناختی در نقطهای از جهان، با سرعت بالا به سایر جوامع منتقل شود».</div> <div>وی افزود: «در روزهای اخیر نمونههای عینی و آشکاری برای این واقعیت وجود دارد. افزون بر اثرات همزمان (عرضی)، در حوزه روانشناسی باید پیامدهای طولی و تاریخی پدیدهها را نیز در نظر گرفت؛ چراکه بخشی از مسائل روانشناختی ریشه در لایههای عمیقتر تجربه بشری دارد».</div> <div>دکتر اسمعیلی سه گزاره بنیادین و مورد اجماع در منابع علمی و دینی را یادآور شد و گفت: «نخست آنکه رخدادهای دوران کودکی میتوانند احساس، شناخت و رفتار انسان را در روابط درونفردی و میانفردی تحت تأثیر قرار دهند. دوم اینکه حالات و تجربههای انسان از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و بنابراین میتواند بر تاریخ بشریت اثرگذار باشد. و سوم اینکه یکی از ویژگیهای اختصاصی انسان، توانایی ساختن تمدن برای احسن زیستن است؛ بهگونهای که بدون این قابلیت، انسانیت از معنا تهی میشود. یکی از نشانههای اصلی این ویژگی، سهمگذاری انسان در بهبود کیفیت زندگی دیگران است».</div> <div>وی با اشاره به ریشههای جنگها در تاریخ خاطرنشان کرد: «مطالعه جنگها نشان میدهد منشأ اصلی آنها زیادهخواهی و ناتوانی در درک سود عام انسانیت در برابر منافع فردی و گروهی بوده است».</div> <div>دکتر اسمعیلی در ادامه به پیامدهای روانشناختی جنگ پرداخت و اظهار داشت: «جنگ موجب شکلگیری اضطراب مرگ، احساس بیهودگی تلاش، ناامنی، یأس نسبت به آینده، و ایجاد سبکهای رفتاری مبتنی بر سکوت و سازش با زیادهخواهی زورمندان در میان تودههای فاقد آگاهی میشود. همچنین روحیه بردگی، کاهش جسارت در برابر زیادهطلبی فردی و اجتماعی، بههمریختگی منابع عاطفی، تقویت اربابمنشی، احیای سازوکارهای بردهداری در اشکال نوین و افزایش توهم جهانگیری از دیگر پیامدهای روانی جنگ است».</div> <div>وی با تبیین جایگاه دفاع رمضان تأکید کرد: «بر پایه این اصول، دفاع رمضان صرفاً دفاع ایران در برابر سهمخواهی قدرتهایی همچون آمریکا و رژیم اسرائیل نیست؛ بلکه دفاعی مقدس و همگون با دفاع همه آزادگان جهان است؛ دفاعی در حمایت از حقوق بشر، بهویژه کودکان که سازندگان تاریخ آیندهاند، و زنان که نماد مادری انسان و انسانیت به شمار میروند. این دفاع، رویارویی با زیادهخواهی سازمانیافته قابیلیان تاریخ است؛ دفاعی که دلهای مظلومان را آرام و تخت ستمگران را لرزان میکند».</div> <div>در ادامه گفتوگو، و با طرح این نکته که با توجه به گستره و عمق توصیفهای ارائهشده از دفاع مقدس رمضان، وضعیت جهان بهگونهای است که گویی قدرتهای مسلط با ایجاد فشارهای روانی گسترده، امکان اقدام مؤثر را بسیار دشوار ساخته و فضایی نزدیک به ناامیدی پدید آوردهاند، دکتر اسمعیلی اظهار داشت: «بههیچوجه چنین نیست. تمامی دردها درمانپذیرند؛ اما نه با نگاه جزءنگر، راهحلهای موضعی و موقتی، یا پرداختن به مسائل بدون توجه به کلیت وجود و هدفمندی جهان هستی».</div> <div>وی افزود: «مشکل انسان معاصر آن است که به آموزههایی دل بسته که از هدایت حق جدا شدهاند؛ آموزههایی که اقتصاد — یا به تعبیر دقیقتر “نسبت وجودی انسان با هستی” — را از اصول وجودشناسانه جدا کرده و آن را به اقتصادی فاقد عدالت، یا به عبارتی به “اقتصاد بدون انسان” تبدیل کردهاند. در چنین شرایطی، مظلومان در برابر زیادهخواهان بدون پناه و بیدفاع میمانند».</div> <div>او با اشاره به دیدگاه هایدگر درخصوص تفکیک وجود و موجود خاطرنشان کرد: «اگر ریشه مسئله امروز در همین گسست است، درمان نیز بازگشت به حقیقت و واقعیت وجود خواهد بود. بسیاری از جنگهای پنهان و آشکار، سخت و نرم، از روحیه زیادهخواهی و سهمگیری ناشی از شیوههای آموزشی فردگرایانه و تولید سود محاسبهپذیر سرچشمه میگیرند».</div> <div>وی ادامه داد: «برای یافتن راهحل واقعی، باید از راهحلهای مقطعی، گاه فریبنده و سرگرمکننده عبور کرد و روندهای شکلگیری این وضعیت را در سطح جمعی و ساختارهای حاکمیتی بررسی نمود؛ روندهایی که به عمومیشدن سبک سهمگیری و تبدیل آن به منش غالب اجتماعی انجامیدهاند. شاید از خلال این بررسی بتوان به راهی برای نجات رسید».</div> <div>او یادآور شد: «البته سبکهای فردی سهمگیری در تاریخ ناشی از اختیار انسان میان تقوا و فجور است و موضوع بحث کنونی ما نیست. مسئله ما، تولید بحران در مقیاس جمعی است؛ بحرانی که از عمومیسازی و نهادینهسازی سبک سهمگیری بهعنوان منش غالب، از طریق نظامهای آموزشی و ساختارهای طبقاتی ناشی از آن پدید آمده است».</div> <div>وی توضیح داد: «موضوع مورد بررسی ما آموزشهای سهمگیرانه و گروههایی از تعلیمدیدگان این شیوههاست؛ گروههایی که با تکیه بر این آموزشها به خود مشروعیت سلطه دادهاند؛ آنان که اهداف هستی را نادیده گرفته، مالالله را در گروگان خود درآوردهاند و بندگان خدا را به اشکال گوناگون به بردگی وامیدارند. پرسش این است: تکلیف ما در برابر این نمایش میدانی فریبکاری چیست؟ نمایشی که در آن کالای انسان به فروش گذاشته میشود و ساکنان زمین به دو طبقه خزانهداران و حاکمان، و نیازمندان و کولهکشان تقسیم میشوند».</div> <div>دکتر اسمعیلی در پایان این بخش از گفتوگو مجموعهای از پرسشهای بنیادین را مطرح کرد و گفت:</div> <div>«در چنین فضایی، چه چیزی میتواند انسان را نجات دهد؟ چه میتواند انسانیت را به زمین بازگرداند؟ چه عاملی امید را دوباره زنده میکند؟ آزادی الهی را به انسان بازمیگرداند؟ دلهای مضطرب را آرام میسازد و کرامت را به انسان عطا میکند؟ و چه نیرویی قادر است توازن و تعادل را میان انسانها برقرار سازد تا بشر بتواند به تعالی و سعادت حقیقی دست یابد؟»</div> <div>سپس با مروری تاریخی بر زیست اجتماعی بشر توضیح داد: «بازخوانی تاریخ نشان میدهد بسیاری از پدیدههایی که امروز زشت، ناپسند یا غیرقابلقبول تلقی میشوند، در گذشته الزاماً محصول نیتهای سوء یا مقاصد زیادهطلبانه نبودهاند. برای نمونه، نظام بردهداری در مقاطع خاصی از تاریخ، راهکاری برای تأمین نیازهای حیاتی جوامع محسوب میشد؛ بدون آنکه در بدو امر مبتنی بر فریب یا ظلم سازمانیافته باشد».</div> <div>وی با استناد به بررسیهای جامعهشناختی در «قانون حمورابی» افزود: «در روزگاری که انسانها برای یافتن محیطهای قابلزیست ناگزیر به جنگیدن بودند، دستیابی به ابتداییترین امکانات زندگی مستلزم مخاطره بود. گروهی که از این خطرات جان سالم به در نمیبردند یا توانایی تأمین معاش نداشتند، خود یا فرزندانشان را در اختیار حاکمان یا افراد خطرپذیر قرار میدادند تا در برابر کار در خانه، زمین یا معدن، از غذا و امنیت و سرپناه برخوردار شوند. در ادامه، با توانمند شدن این نیروهای کار، نظام بردهداری به همکاری جمعی برای تولید خوراک و سپس شکلگیری دوره کشاورزی و دامپروری تبدیل شد».</div> <div>او تأکید کرد: «البته این مسیر تکاملی اجتماعی باید از سوءاستفادهها و زیادهخواهیهای فردی و تاریخی تفکیک شود؛ زیرا در هر دوره افرادی بودهاند که از این ساختارها بهصورت ظالمانه بهرهبرداری کردهاند».</div> <div>دکتر اسمعیلی در تبیین روندهای کلان تحول اجتماعی گفت: «بررسی تاریخ تحولات اجتماعی نشان میدهد انسانها در دورههای مختلف گاهی به نقطهای میرسیدند که راهحلهای بهجامانده از نسلهای پیشین، نهتنها کارآمد نبود، بلکه موجب سردرگمی، رنج و بحران حل مسئله میشد. در چنین بزنگاههایی، ادیان وحیانی و ابراهیمی با ارائه مسیر منطبق بر اهداف الهی آفرینش — که چیزی جز شدن انسان در قوس صعود نیست — به اصلاح مسیر میپرداختند».</div> <div>وی ادامه داد: «به نظر میرسد انسانها در دورههای تحولی، کمتر فرصت اندیشیدن به بردهگیری یا سهمگیری بهعنوان طرحهای دائمی داشتهاند و بیش از آن، در پی ایجاد نظامات همزیستی، استقرار و امنیت پایدار در زمین بودهاند. تاریخ بهوضوح نشان میدهد هر زمان انسان هدف والای خود را فراموش کرده، بیش از ظرفیت به حقوق دیگران دستاندازی نموده، یا بهجای عمل متناسب با هدف الهی آفرینش — که جز رسیدن به مرتبه خلیفهالله نیست — به تکاثر، طغیان و سهمگیری روی آورده است، “صفحه تاریخ انسان در حال ساخت” دچار تغییرات بنیادین شده است».</div> <div>او در جمعبندی این بخش توضیح داد: «روند کلی تاریخ آدم و فرزندانش گویای آن است که بشریت با گذر از فراز و نشیبها بهتدریج به استقلال، بلوغ عقلانی و توان بهرهگیری گستردهتر از خرد رسیده است. این مسیر تاریخی بیانگر آن است که انسان، بهواسطه درک ارزش قوه ممیزه — یعنی آزادی و اختیار — به مسئولیتپذیری بالاتری دست یافته است. به تعبیر دیگر، انسان در مدرسه انبیا آموخته که استفاده مسئولانه و صحیح از اختیار، نیازمند حفاظت از آن و جهتشناسی سازگار با هدف الهی آفرینش است».</div> <div>وی افزود:«انسانِ آموخته در مکاتب الهی پذیرفته است که رعایت اقتصاد روابط خود با هستی، و پاسداشت ارزاق — یا به تعبیر دقیقتر مالالله — از تعهدات اساسی او در زمین است».</div> <div></div> <div>دکتر اسمعیلی در ادامه بحث، با اشاره به تحلیلهای مارتین هایدگر درباره ریشههای شکلگیری اقتصاد سرمایهداری و سیاستهای توسعهطلبانه در جهان جدید توضیح داد: «هایدگر معتقد است از هنگامی که فیلسوفان یونان میان “وجود” و “موجود” دوگانگی برقرار کردند و جهان را مجموعهای از اشیای قابلتعریف، شناسایی و طبقهبندی دانستند، انسان نیز در شمار اشیا قرار گرفت و به امری قابلقیمتگذاری و تبدیل به پول بدل شد. به بیان دیگر، کاپیتالیسم — بهعنوان بارزترین صورت تاریخی نظامهای مبتنی بر سهمگیری و تکاثر — بر همین نگاه دوگانهساز و شیءساز استوار شد».</div> <div>وی ادامه داد: «وقتی ماهیت هر چیز، از جمله انسان، قابلاندازهگیری فرض شود، جهان بهسوی تولیدمحوری و انباشت هدایت میشود و حاصل آن شکلگیری نظام سرمایهداری است؛ نظامی که در آن “داشتن بیشتر” معیار ارزش است و علم، اخلاق، عشق و حتی کلیت انسان معنای ابزاری پیدا میکند. برنامه زندگی نیز کوشش برای گرفتن سهم بیشتر میشود».</div> <div>او افزود: «در چنین جهاناندیشی، فرد گرفتار این تصور میشود که داراییهایش هستی مستقل و دائم دارند و اکنون تحت کنترل او هستند. هر عاملی که این کنترل را تهدید کند، به دشمن تبدیل میشود و باید کنار زده شود تا همه چیز در تسلط فرد باقی بماند. این حالت، معنا و راز هستی را از میان میبرد. دیگر نه شگفتیِ بیکران وجود معنا دارد، نه پیوند با دیگری، و نه گشودگی به معنا. همهچیز قابل ذخیرهسازی و انباشتن میشود و هویت فرد با میزان داراییهای انباشتهشدهاش تعریف میگردد».</div> <div>دکتر اسمعیلی توضیح داد: «نسبت انسان با جهان، نسبت مالکیت و تصرف میشود. انسان به تولید برای مصرف و مصرف برای افزایش تولید فروکاسته میشود. در این منطق، جنگل فقط “ذخیره چوب” است، رودخانه “منبع تولید برق” و انسان یک “کالا” یا “منبع”. هنرمندان، ایدهپردازان، دانشمندان یا ورزشکاران بهروشنی خریدوفروش میشوند. تفکر محاسبهگر همه چیز را سریعتر و ارزانتر میخواهد، و تفکر تأملی — که به منشأ و معنا و سکونت آرام در جهان توجه دارد — خیالپردازی تلقی میشود».</div> <div>دکتر اسمعیلی در مقابل این رویکرد، از تمدنهایی یاد کرد که اقتصاد را بر پایه نظم هستی تعریف میکردند؛ تمدنهایی که میتوان آنها را «اقتصادپایه» نامید.</div> <div>در این نگاه، جهان دارای «کیل و میزان» است، نه آنکه انسان صاحبملاک و اندازه همهچیز باشد. روابط انسان با هستی در چارچوب مفهومی چون «اَشَه» — بهمعنای نظم، راستی و عدالت — تعریف میشود؛ یعنی هر عمل باید مطابق نظم آفرینش و عدالت هستی صورت گیرد.</div> <div>«در این نگاه، دیگری بخشی از من است و باید حفظ شود؛ نه ابزاری برای بهرهکشی. تاریخ نیز نشان داده انسان تنها زمانی آرامش مییابد که در مدار حق قرار گیرد».</div> <div>دکتر اسمعیلی افزود: «روح مشترک کتابهای ماندگار تاریخ بشر نیز همین است».</div> <div>• در عهد عتیق، تورات احکامی چون سال سَبْت یا یوبیل دارد: زمین باید دورهای استراحت کند، بدهیها بخشیده شوند و هر پنجاه سال زمینها به صاحبان اصلی بازگردد؛ نظامی برای جلوگیری از تمرکز ثروت. این یادآور آن است که انسان گاه دچار سرگیجه اختیار میشود و نیاز به بازگرداندهشدن به مسیر دارد.</div> <div>• در عهد جدید، عیسی مسیح(ع) یادآور میشود: «هیچکس نمیتواند دو سرور را خدمت کند… نمیتوانید هم بنده خدا باشید و هم بنده مال». در این دستگاه فکری، اقتصاد بر اشتراک، ایثار و موضعداری روشن است: انسان نمیتواند در مرکز دوگانه بایستد و پیوسته تغییر جهت دهد.</div> <div>• قرآن کریم، در دورهای که جوامع لایههای پیچیدهتری از خطا و صواب را تجربه کردهاند، مسیر نهایی تعالی را تثبیت میکند. قرآن در جهانی ارائه شد که اقتصاد مبتنی بر طبقات، ربا و استثمار رواج داشت؛ اما این دوره دیگر «جهالت» به معنای بیخبری نبود، بلکه دوره «جاهلیتگزینی» بود؛ یعنی آگاهی فراهم است اما انتخاب نادرست ممکن است.</div> <div>در دستگاه معرفتی قرآن:</div> <div>• دنیا شیء ثابت نیست، جریان مستمر «کُن فَیَکون» است.</div> <div>• انسان «مستخدم» و «مدبّر» است، نه مالک.</div> <div>• انتخاب قبله و جهتگیری، جایگاه صدق یا کفر یا نفاق را مشخص میکند.</div> <div>• حرکت کل هستی در جهت خیر است و هرکس که با معیار احسن هماهنگ شود، هدایت خواهد شد:</div> <div>«الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا».</div> <div>دکتر اسمعیلی سپس افزود: «در این نوع اقتصاد، رسیدن به خیر بدون انفاق ممکن نیست؛ همانگونه که قرآن میفرماید:</div> <div>“لَن تَنالُوا البِرَّ حتّی تُنفِقوا مِمّا تُحِبّون”».</div> <div>او توضیح داد: «در اینجا بحث برابری مطرح نیست؛ بحث عدالت است. بحث شکافنیفتادن میان انسانهاست؛ عدمانباشتن بیهوده؛ گردش ثروت؛ پیوند اجتماعی. قرآن انباشتنِ بدون مصرف درست را نکوهش و انفاق را تکلیف الهی معرفی میکند. این تغییر، هدف اقتصاد را از “سهمگیری و محدودسازی” به “توازن، توسعه و پیوندزایی” تبدیل میکند».</div> <div>وی ادامه داد: «تصحیح نگاه به مالکیت — اینکه مالکیت حقیقی تنها از آنِ خداست و انسان امانتدار و جانشین است — راه هرگونه تجاوز و ناامنی را میبندد. مسئله اصلی اقتصاد است؛ اقتصادی که تعریف آن، شبکه روابط انسان با هستی است بر پایه عدالت. اگر این پلتفرم بر عدالت نباشد، بهجای آبادانی، فقر و آشفتگی پدید میآید. و فقر و فساد جز اضطراب، تحقیر و فروپاشی انسانیت چه حاصلی دارد؟»</div> <div>در پایان، دکتر اسمعیلی گفت: «اگر روایت امروز بشر را در کنار این روایت الهی قرار دهیم، درد زمانه روشن میشود: گروهی محدود با سهمگیری سیریناپذیر، قواعد عدالتمحور هستی را نادیده میگیرند. درمان این درد، آگاهی، آزادگی و مقاومت در برابر زیادهخواهی است. اگر انسانها آگاهانه و مؤمنانه عمل کنند، از سیر احسن هستی بهرهمند خواهند شد. تکلیف انسان امروز، نپذیرفتن ظلم و مقابله با سهمگیری است. خداوند آرامش و موفقیت چنین ایستادگیای را ضمانت کرده است».</div> <div>وی افزود: «روایت امروز ما در زمین، صحنهای شگفتانگیز است: در یک سوی جریان مقاومت و اطمینان؛ در سوی دیگر، افسارگسیختگی و خودفراموشی. باید مسیر را ادامه دهیم. اگر بمانیم، عدالت را زندگی کنیم و اگر برویم، آینده را بر مدار عدالت نهاده باشیم؛ و این تنها امری است که دلهای آزرده تاریخ را آرام خواهد کرد، انشاءالله».</div> <div></div> </div> </div>