به گزارش روابط عمومی و اطلاعرسانی فرهنگستان علوم، دکتر غلامرضا اعوانی، استاد فلسفه و عضو پیوسته فرهنگستان علوم، در آغاز سخنان خود جایگاه بیرونی را در تاریخ علم و تمدن اسلامی یادآور شد و او را در کنار ابنسینا از برجستهترین شخصیتهای علمی قرون چهارم و پنجم دانست:«اگر قرن چهارم و پنجم را اوج فعالیتهای علمی بدانیم، بدون شک ابوریحان بیرونی در کنار ابنسینا از شخصیتهای بسیار برجسته این دوره است.» اعوانی با اشاره به سالهای زندگی بیرونی افزود که او در سال ۳۶۲ هجری قمری، هشت سال پیش از ابنسینا، متولد شد و در سال ۴۴۰ هجری قمری درگذشت و در نتیجه دوازده سال پس از ابنسینا نیز زندگی کرد. این همزمانی تاریخی، تنها یک نکته تقویمی نیست؛ زیرا بیرونی و ابنسینا را میتوان دو نماینده مهم دو گرایش متفاوت در تاریخ اندیشه دانست: یکی با تأکید بیشتر بر مشاهده و تجربه و دیگری با قدرت کمنظیر در صورتبندی عقلانی و فلسفی مسائل. در همین زمینه، اعوانی بخشی از مسیر شکلگیری شخصیت علمی بیرونی را توضیح داد. به گفته او، «ابونصر عراق» از استادان برجسته بیرونی بود و بیرونی تا پایان عمر با احترام فراوان از او یاد میکرد. ابونصر عراق نیز از شاگردان ابوالوفا محمد بن محمد بوزجانی، ریاضیدان بزرگ ایرانی بود. این زنجیره استاد و شاگرد نشان میدهد بیرونی محصول یک فضای علمی زنده و شبکهای از انتقال دانش بود؛ فضایی که در آن دانش حاصل گفتوگو، پرسش، آموزش و نقد متقابل بود. اعوانی در ادامه به مسیر زندگی بیرونی اشاره کرد؛ مسیری که از خوارزم آغاز شد و او را به ری، مازندران، گرگان و سپس دوباره خوارزم و سرانجام غزنه رساند. پس از زوال آل عراق، بیرونی به ری، مازندران و سپس گرگان رفت و نزد شمسالمعالی قابوس بن وشمگیر، کتاب «آثارالباقیه من القرون الخالیه» را تألیف کرد. پس از آن به خوارزم بازگشت و در دستگاه ابوالعباس مأمون جایگاه والایی یافت. اما بخش مهم دیگری از زندگی او در غزنه و در ارتباط با جهان هند رقم خورد. اعوانی گفت که بیرونی از سال ۴۰۸ هجری قمری تا پایان عمر در غزنه و در خدمت غزنویان بود و در لشکرکشیهای سلطان محمود به هند حضور داشت. نکته مهم در این دوره، «تلاش او برای عبور از سطح مشاهده و رسیدن به فهم درونی فرهنگ هند» بود؛ چنانکه زبان سانسکریت را بهخوبی آموخت. همین تجربه، زمینهساز یکی از مهمترین آثار او شد؛ کتابی که اعوانی آن را در شمار شاهکارهای تاریخ هندشناسی قرار میدهد: «تحقیق ماللهند» یکی از شاهکارهای هندشناسی در طول تاریخ است. بیرونی در این اثر با نگاهی تحقیقی و دور از تعصب، عقاید هندوان را بررسی و گاه با آرای مسلمانان، ایرانیان باستان و یونانیان مقایسه کرده است. همین تعبیر «دور از تعصب» شاید یکی از مهمترین کلیدهای فهم اهمیت بیرونی برای جهان امروز باشد. در جهان معاصر مواجهه فرهنگها در بسیاری موارد با پیشداوری، کلیشه، تقلیل دیگری به چند نشانه و داوری از بیرون همراه است. «تحقیق ماللهند» از این جهت یادآور یک اصل مهم در شناخت تمدنهاست:«پیش از داوری درباره دیگری، باید زبان و منطق درونی او را شناخت.» بیرونی برای دستیابی به این شناخت، به سراغ زبان آن فرهنگ رفت. او سانسکریت آموخت و با متون هندی مواجه شد.